اسلحه ای از جنس عشق و رنج

جاسم غضبان پور متولد ۱۳۴۲ در خرمشهر. از سال ۱۳۵۵ کار خود را با عکاسی مستند اجتماعی شروع و از همان ابتدا تلاش در ثبت اوضاع و احوال مردم زادگاهش کرد. او فعالیت خود را با عکاسی از وقایع انقلاب اسلامی ادامه داد. بعدها با شروع جنگ حزب بعث عراق و ایران عکاسی از جنگ را آغاز کرد و تا پایان جنگ به عنوان عکاس فعالانه در جنگ حاضر بود. غضبان پور فارغ التحصیل رشته  عکاسی از دانشگاه هنر (۱۳۶۲_۱۳۶۶) است. پس از اتمام جنگ به عکاسی از وجوه فرهنگی و هنری ایران در تمام ابعاد ممکن پرداخت و جلوه ای نوین از کشور را در آثار خود به نمایش گذاشت. اودرزمینه سینما نیز عکاسی دوفیلم مهم ازدوفیلم ساز برجسته تاریخ سینمای ایران را در کارنامه اش ثبت کرده است؛ «زندگی ودیگرهیچ» ساخته ی عباس کیارستمی و«درخت گلابی» ساخته ی داریوش مهرجویی. باغضبان پور درباره ی زادگاه اش پس از سی ویک سال از پایان جنگ به گفت وگو نشستیم.

 

گفت وگوی اختصاصی مجله الکترونیکی شط با جاسم غضبان پور، عکاس برجسته کشور

 

ـ  چرا عکاسی جنگ ؟
در شرایط جنگ هر شخصی در هر جایگاهی هنگام حملۀ دشمن و تصرف خانه و کاشانه اش بالطبع با هر حرفه ای که در آن مهارت دارد نویسندگی، نقاشی، عکاسی یا هر حرفۀ دیگری سعی بر آن خواهد داشت که خود و خانه و وطن خود را از دست دشمن نجات بدهد.‌ من نیز زمانی که به زادگاه ام حمله شد عکاس بودم و نزدیک بود مورد اصابت گلوله نیز قرار بگیرم. مردم و شهرم با شروع  جنگ مقاومتی جانانه کردند و خیلی ها کشته و زخمی شدند، پس چارۀ دیگری نداشتم جز این که به سهم خودم در جنگ شرکت کنم. من به سراغ جنگ نرفتم من عکاسی بودم که جنگ به سراغ من آمد.

 

ـ در برابر عواطف و احساسات درونی خود چگونه لحظاتی از زندگی سراسررعب وحشت را با نگاه حرفه ای خودتان اینگونه ثبت می کردید؟ عکس هایی که شما از جنگ ثبت کردید، البته فراتر از ناظر بودن است و نوعی بازآفرینی ست.

تنها دلیل آن شاید زیاد عکاسی کردن باشد (تجربۀ زیاد) و در واقع خودم بخشی از سوژه ام و خودم را جای آن سوژه قرار می دهم و به این فکر می کنم که  اگر من جای او بودم چگونه تصویر مرا در تاریخ ثبت می کردند و یا به تصویر می کشیدند. به همین علت نیز اکثر اوقات هنگام عکاسی از برخی سوژه ها عکس نگرفته ام بخاطر شرایط و دلایل مختلف. به طور مثال جسد زنی نیمه برهنه را که بعد از وقوع زلزله از، زیر آوار در می آورند، خود را به جای آن زن تصور می کردم و بالطبع ثبت تصویر در چنین شرایطی نادرست و ناخوشایند است. همواره کوشش کرده ام من و سوژه ام یکی باشیم.

 

ـ اگر قرار باشد یکی از تاثیرگذارترین عکسهای تان را انتخاب کنید، کدام عکس است؟
باید همان حرفی را بزنم که اغلب هنرمندان در پاسخ به چنین پرسشی می زنند؛ عکس های من همانند فرزندان من هستند و همه آن ها را به یک اندازه دوست دارم. تفاوتی بین آنها قائل نیستم.

 

ـ القاب مختلفی به شما وعکسهای تان داده اند، یکی ازاین القاب”عکاس جنازه باز” است.
به اندازۀ موهای سرم جنازه دیده ام و از جنازه عکس گرفته ام، سعی کردم که برای هر جنازه احترام خاصی قائل باشم. چه جنازۀ دشمن و چه جنازۀ خودی؛ چه در جنگ و چه در زلزله. تقصیر من نیست که چنین حوادث طبیعی و غیرطبیعی رخ می دهد. من به عنوان عکاس در چنین مواقعی چه باید بکنم؟ منفعل باشم؟ نه من همیشه خودم را جای سوژه هایم قرار می دهم. بااین تفاوت که به قول گابریل گارسیامارکز: “زنده ام تاروایت کنم”.

 

ـ پس از گذشت سی و یک سال از پایان جنگ، اگر قرار باشد زادگاه ات؛خرمشهر را تعریف کنی، چگونه تعریف اش می کنی؟

سوال سختی است. پاسخ این سوأل هم دشوار است. زادگاه من پیش از جنگ معروف به عروس خاور میانه بود. تعدادی از مهم ترین تحولات سیاسی و اجتماعی در زادگاه من رخ داده است. هنرمندان نامدار زادگاه ام محصول این شرایط و داد و ستد فرهنگ و هنر و اندیشه بوده اند. زادگاه ام را “نجف الصغیر” می نامیدند. اما درجنگ با خاک یکسان شد. ولی پرسش من از مسولین کلان کشور این است که پس از گذشت سی و یک سال از پایان جنگ، چرا مردم زادگاه ام بسان روزهای جنگ و ای بسا حتی دشوارتر از آن روزها زندگی می کنند؟ وضعیت عمران، رفاه، آب و برق و گاز و بیکاری مردم زادگاه من در کنار منطقۀ آزاد به هیچ وجه منطقی نیست.

 

ـ وضعیت عکاسی را در خوزستان چگونه ارزیابی می کنید ؟

فرصت شناخت و ارتباط نزدیک را با همه عکاسان استانم نداشته ام .فقط دو نفر از عکاسان خوزستانی را می شناسم که فوق العاده هستند. فوق العاده می بینند و فوق العاده می اندیشند. بعلت فضای رقابت و حسادت و تنگ نظری که حتی در عکاسی حرفه ای موجود است از آنها نام نمی برم. به یاد می آورم که هفت یا هشت سال پیش جهت قضاوت به جشنواره ای در خوزستان دعوت شدم. تمامی عکس ها عالی بودند. توصیف من از کلمۀ عالی این جمله بود که “ای کاش این عکس ها مال من بودند و من عکاس آن عکس ها می بودم”.

 

ـ معدود تجربه های عکاسی شما در سینما دو فیلم است، زندگی و دیگر هیچ ساختۀ عباس کیارستمی و درخت گلابی ساختۀ داریوش مهرجویی. چرا حضورتان در سینما این قدر محدود است؟

من عکاس سینما نیستم. این دوفیلم هم اتفاقی پیش آمدند و البته خرسندم از این اتفاق. هم این فیلم ها و هم کارگردانان شان درعرصۀ سینما مهم و تأثیرگذارند. اما واقعیت این است که من ترجیح می دهم عکاس مردم باشم، خب گاهی در جنگ، گاهی در زلزله و گاهی هم در طبیعت و من هم جزو همین مردم  هستم؛ خودم را ثبت و بازبینی و بازآفرینی می کنم.

 

به کوشش های فراوان حبیب ساجد باوی

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *