التحرر

قَررتْ أن تغلقَ أبوابَ قلبِها وتُهاجر مِن أجل نفسها؛ فَوَضعت حقائبها على أكتافها وهاجرت. قَطفت نَجمَتُها من سماءِ المصير ووضعتها في حقيبتها كي تُنيرَ دربَها ولكن لا طريقَ آمن ولا نجمةَ تُضيء طريقها.
تمشي خطوة خطوة في زُقاق مُظلم، لكنّ أصواتَ الذئاب تُلاحقها فقدميها مُتعبتان؛ لا مجال للرجوع ولا مجال للتَقَدّم؛ مازالت تسيرُ وتَمشي لتُثبت أنوثتها؛ لا تعرف غداً أي شيء ينتظرها…
لكن من كثرة الوجع في داخلها زعمت أن تسير بضوء نجمَتها الضئيلة لِتجدَ نفسها من جديد
نعم قررت لنفسها لتُعوّد قلبها على الفراق
هاجرت لتبني غُربتها بالنسيان؛ فکتبت علی جدار قلبها دعوني أهاجر؛ فأنا ضحية المشاعر …
لا تتعبوني…
فيا ترى هل تجد نفسها وهل تعيش بأمان عندما تدنّس اسمها بالهاربة؟!

ترجمه از عربی به فارسی

زینب جادر میاحی

رهایی

تصمیم گرفت دربهای قلبش را ببندد وبخاطر خویش کوچ کند؛ چمدان هایش را بردوشش گذاشت وکوچ کرد
ازآسمان سرنوشت ستاره اش راچید وآن را در چمدانش قرار داد تا راهش را روشن کند اما نه راه امنی ونه ستاره ای که راهش را روشن کند
در کوچه های تاریک قدم به قدم می رفت وصدای زوزه گرگ ها درتعقیبش بودند
گام هایش خسته، نه مجالی برای بازگشت و نه مجالی برای پیشروی
اما هم چنان دراین مسیر گام برمی داشت تا زنانگی اش رو اثبات کند
ونمی دانست که چه چیزی در انتظارش است
از شدت درد واندوه درونی اش تصمیم گرفت با نور اندک ستاره اش دراین مسیر گام بردارد تا خود رو دوباره پیدا کند .
آری تصمیم گرفت که قلبش را به دوری عادت دهد؛ رفت تا غربتش را با فراموشی بسازد
پس بر دیوار قلبش نوشت؛ بگذارید که من بروم؛ من قربانی ام قربانی احساسات
به دنبالم نیایید
حال در این مسیر آیا خودش را پیدا می کند؟ آیا در آرامش زندگی خواهد کرد آن زمان که اسمش به نام دختر فراری آلوده گشت ؟!

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *