تبعیض در احتضار؛ توسعه همچنان چشم به انتظار

امروز واژه «تبعیض» واژه شناخته شده ای ست، خصوصا برای اقلیت ها و کسانی که به نوعی از نظام «قدرت» و «ثروت» سهم کمتری در یک منطقه، یک شهر و یا یک کشور برخوردار اند.

در شرایط تبعیض، فرصت تحرک اجتماعی یکسان برای افراد وجود ندارد و افراد در آموزش یا انتخاب شغل و یا حتی به دست آوردن فرصت شغلی مناسب در شرایط نابرابری قرار می گیرند.

این وضعیت سبب می شود شکاف و نابرابری اجتماعی بسیار افزایش یابد و تبعیض در سطوح مختلف و حوزه های دیگر نیز نمود بارز تری را پیدا کند.

آرام آرام نگاه های از بالا به پایین فرم عادی به خود می گیرند، به ظرافت و بر اساس عادت و هنجار های اجتماعی عده ای می پذیرند که فقر و تنگ دستی یا «ستم پذیری» سرنوشت محتوم آنان است و نهایتاً اگر بخشی از آگاهان و نخبگان متاثر از تبعیض بخواهند در قِبال این جریان غیر اخلاقی و غیر انسانی قد علم کنند و به جنبش های مدنی روی آورند، دست آخر آن بخش ستم دیده و متاثر از تبعیض نخواهد توانست – در ماراتن طولانی این حرکت اجتماعی – با شکم خالی به سوی محقق کردن مفاهیم ایده آل «آزادی» و «برابری» اجتماعی حرکت کند، چرا که ضرورتاً هَم و غم اش، اندیشه اش سیر کردن شکم خود و اطرافیان خود است و نه چیزی بیشتر از آن ..

نمونه عیان آن ده ها سال مبارزه های مدنی سیاهپوستان آمریکا علیه تبعیض نژادیست که هیچ گاه نتوانسته آن توازن و برابری اجتماعی مناسب را برقرار کند و اکنون نیز در بحران متاثر از قتل «جورج فلوید» جوان سیاه پوست امریکایی، شاهد عمق گرفتن روز افزون این فاجعه هستیم آن هم به شکل های گوناگون و در سطوح وسیع تر.

باید توجه داشت آن چیزی که می تواند به شکل کاملاً مؤثر از گستردگی تبعیض بکاهد و شرایط اجتماعی را متوازن کند. فعال کردن موتور های «تولید ثروت» و «فقر زدائی» ست در این حالت امکان «آموزش مناسب» و برطرف شدن نیاز های اولیه انسان از جمله نان ممکن خواهد بود. به عبارت دیگر «نان» دیگر «مسئله» روز نخواهد بود ..

این موضوع به قدری مهم و ضروری به نظر می رسد که قابلیت بررسی جدی در حوزه علوم اجتماعی را دارد که «رفع تبعیض» بدون ایجاد بستر مناسب جهت «توسعه»، «تولید ثروت» و نهایتا رسیدن به «گفتمان متوازن» هرگز امکان پذیر نخواهد بود.

اگر به نمونه آمریکا، نوع و جنس حرکت های اجتماعی و مدنی آن بازگردیم می بینیم، توسعه هست اما تولید ثروت در دست بخشی محدودی از اعضای جامعه قرار دارد و سهم مهاجرین و سیاه پوستان در برابر جمعیت کثیرشان بسیار ناچیز است، لذا عملاً نباید توقع داشت که خبری از گفتمان متوازن و نگاهی برابر در ساختار اجتماعی آن کشور نه به صورت سمبلیک بلکه حقیقی شکل بگیرد.

آگاهان، نخبگان و فرهیختگان جامعه به خوبی می دانند جامعه ای که در گیر «نان» است از «آموزش قابل قبول» برخوردار نخواهد بود و در عین حال نمی تواند در فرآیند قدرت نقش پر رنگی را نیز بر عهده بگیرد، باید توجه داشت «توسعه» و «تولید ثروت» از کوچکترین منابع موجود در جغرافیای آن جامعه می تواند به عنوان سوپاپ های «تنفس» جامعه و روزنه های امید برای ادامه حیات حرکت و جریان های اجتماعی و مدنی علیه تبعیض و ستم قلمداد شود.

نکته اساسی دیگر که در توازی این مقوله همواره وجود داشته و بدان کمتر توجه شده این است که یک «جامعه جهل زده»، خود مهم ترین مولد ظلم و تبعیض علیه خود خواهد بود، عموماً این ظلم سازمان یافته نیست، بلکه همانند یک ویروس همه گیر، به شدت در سطوح مختلف جامعه شیوع پیدا می کند، یکی پس از دیگری را درگیر می کند و به سرعت بر فضای آن جامعه مستولی می گردد.

در چنین جامعه ای آگاهان به زیر کشیده می شوند، آنانی که در نگاهشان عمقی وجود دارد به طور طبیعی طرد می شوند، هیچ چیز سر جای خودش قرار نمی گیرد، همه چیز واژگون به نظر می رسد. عدالت نیز در نهایت رخت می بندد ..

در این جامعه برخی سوداگران هویت با «تغییر اولویت های» حیاتی یک جامعه و همچنین به وسیله سواری گرفتن از موج آرمان ها، آرزوها و میراث آن جامعه خواسته یا ناخواسته با تکیه بر منافع شخصی آینده آن جامعه را به مرگ و فروپاشی کامل رهنمود می کنند.

اگر ما بین نیاز های حیاتی جامعه و پاسخ های دریافتی تناسبی ایجاد نشود، جامعه به حالتی از «تخدیر» کامل در آمده و عملاً خود زنی وار به یک جامعه منفعل تبدیل خواهد شد که در این حالت قادر به تصمیم گیری صحیح نخواهد بود، طبعاً در چنین شرایطی نیازی به ستم و تبعیض خارجی و سیستماتیک نخواهد بود چرا که جامعه خود به سادگی ظالمی برای خود دست و پا می کند که با طوفانی از جریان های اجتماعی نمی توان آن را به سادگی جابه جا کرد .

محمد نبهان، ۱۶٫ JUN .2020

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *