تجدد، مکیاولی و شهریار

نویسنده: محمد نبهان


 

  • مقدمه

تجدد، ایتالیا و اروپا

در طی جنگ های صلیبی که حدود ۲۰۰ سال به طول انجامید اتفاقات و حوادث فراوانی رخ داد اما مهمترین عاملی را که می توان در راستای متحول کردن اروپا مؤثر و قابل اعتنا دانست، نزدیک شدن بیش از پیش تمدن و فرهنگ اروپا به فرهنگ اسلامی – عربی در آن برهه زمانی بود که از طریق آن آثار یونانی – عربی به اروپا منتقل شد و اروپایی ها با آن آشنا شدند. در کتاب ” روشن فکران قرون وسطی ” ژاک لوگف معتقد است که از قرن دوازدهم فرهنگ و تمدن( یونانی – عربی ) به صورت منابع و ماآخذ خطی همراه مواد اولیه مثل ادویه، ابریشم و سایر کالاهای کمیاب در اروپا از بغداد – دمشق از طریق بیزانس و قرطبه وارد اروپا شد . [۱]

فرهنگ یونانی پس از اعصار تاریک در قرون وسطی ابتدا به ایتالیا و سپس به نواحی دیگر اروپا رخنه کرد و سرآغاز رنسانس، رشد و تجدد شد. در ایتالیا تلاش های پتراک و جووانی بوکاچو را بیش از همه در شناسایی فرهنگ یونانی به اروپا می توان چشم گیر دانست بدین ترتیب دوره تجدد اروپا با نوشته جات و کتب پتراک (۱۳۰۴ – ۱۳۷۴) بعد از میلاد آغاز گردیده و با کتب مکیاولی (۱۴۶۹ – ۱۵۲۹) به آخر می رسد. [۲]

در این مقاله سعی شده است به صورت اجمالی اهمیت فراوان آشنایی با تفکرات، شخصیت با درایتی به نام مکیاولی مورد بررسی قرارگیرد، و نیز بررسی ساختار فکری و بخشی از نظرگاه علمی وی در باب علم سیاست؛ در این بین گذری به بسترگاه شکل گیری چنین اندیشه ای زده شده است.

  • مکیاولی را بشناسیم ..

نیکلا مکیاولی در سال ۱۴۶۹ در شهر فلورانس از ایالات مملکت ایتالیا متولد شد، از تحصیلات وی در دوران جوانی اطلاعات چندانی در دسترس نیست ولی از کتب و نوشته های بعدی ایشان معلوم است که اطلاعات عمیقی در آثار کلاسیک، لاتین و روم قدیم داشته است.

وی در سال ۱۴۹۸ به سمت دارلانشای ” شورای ده نفری ” حکومت جمهوری فلورانس انتخاب گردید و این مقام را تا سال ۱۵۱۲ دارا بود. در سال ۱۵۰۰ برای مذاکرات سیاسی در باب شهر پیزا مامور دربار لوئی دوازدهم پادشاه فرانسه گردید، مسافرتهای فراوان وی او را قادر نمود که سیاست های سایر ملل را هم که غیر از سیاست مملکت ایتالیا بود درک کند.

کتاب مشهور ایشان موسوم به پرنس یا شهریار در آخر سال ۱۵۱۳ به انجام رسید، موضوع این کتاب بیان و تشریح طرق مختلفی است که به وسیله اتخاذ آن ها اشخاص با عزم و جاه طلب می توانند به مقام شهریاری برسند. برخی معتقد اند که کتاب شهریار او کتاب آسمانی عالم سیاست است و او را بعد از ارسطو یگانه مرد سیاست دانسته اند و کتاب هایش را در عالم سیاست بی نظیر می پندارند. [۳] شاید او فیلسوفی حرفه ای نبود ولی گفته هایش تا چهار و نیم قرن مایه تشویش بسیار در ذهن برخی از خوانندگانش شد، با وجود این به طور کلی تمایل زیادی به بی اعتنایی نسبت به موضوعی که وی مطرح کرد وجود داشت ، آثار مکیاولی را غیر اخلاقی اعلام کردند و کلیسا آن ها را محکوم دانست و آن دسته از اخلاق گرایان و اندیشمندان سیاسی که نماینده جریان اصلی اندیشه غرب در این زمینه ها هستند روی هم رفته آثار او را چندان جدی نگرفتند به عقیده من مکیاولی تا حدودی بر هابز، روسو، فیشته، هگل،و بی تردید بر فردریک کبیر* امپراتور پروس که به خودش زحمت داد ردایه ای رسمی در مورد دیدگاه وی منتشر کند ، اثری عمیق گذاشت. [۴] 

  • چرا مکیاولی ؟

اعتقاد بنده براین است که مکیاولی مدل و متدی را خلق کرده بود که قائل به نگرشی اصولی تر، استخوان دار تر نسبت به شیوه های حکمرانی و حکومت داری در عالم سیاست بود لذا چهارچوب معینی را همراه قوانینی استوار برای حفاظت و نگاه داری قدرت یک سیستم تعیین کرد. این دیدگاه در واقع صادقانه ترین نوع نگرشی بود که آن دوره می توانست در مقابل حکومت کلیسا خیلی ساده و عریان قواعد بازی های سیاسی حکومت ها را حتی برای عوام رونمایی کند.
سال ها پیش از مکیاولی ابن خلدون در مقدمه خود با پرداختن مسائل کلان در حوزه های مختلف همچون علم اجتماع،علم عمران، علم تاریخ و … علی الخصوص علم سیاست به یک پژوهش کامل و جامع دست زده بود که تا قرن ها پس از آن مشرب ایده ها و نظریه های علوم مختلف به شمار می آمد، با تطبیق سطحی مقدمه با کتاب شهریار این گونه به نظر می رسد که مکیاولی با ذکاوت فراوان خیل عظیمی از نقطه نظرها، تحلیل ها، شرح روابط و قوانین مختص به علم سیاست را از آن کتاب اخذ، طبقه بندی و سپس به صورت رشته ای از قوانین منسجم در علم سیاست به رشته تحریر در آورده است. اما آن چه این کتاب را بیش از پیش منحصر به فرد جلوه داده است تمرکز متن بر مدار حوزه ی مشخص حکومت داری در علم سیاست است که تا پیش وی چنین مانندی ندارد.
مکیاولی بر خلاف افلاطون و ارسطو که اخلاق را بر سیاست مقدم دانستند، اخلاق را به چهارچوب سیاست آورد و اعلام داشت که دولت نیست که بر بنیاد اخلاق شکل می گیرد، بلکه اخلاق است که درون دولت شکل می گیرد. [۵]

مکیاولی معتقد است که دست قضا و قدر از آن که یکی را حاکم کند و دیگری را خیر، ناتوان است و دلیل وعلت اصلی را در خود افراد می داند و معتقد است که اگر کسی بتواند آن متدهای لازم را اعمال کند و در خود توانایی لازمه یک شهریار را ایجاد کند می تواند صاحب چنین موهبتی شود و نیز اگر مملکتی از دست حاکمی خارج شود از بی استعدادی و عدم لیاقت وی است نه چیزی بیشتر .. مکیاولی با متد هوشمند سیاسی اش، حذف نخبگان، ایجاد جنگ های فرسایشی و تخریب، برای حفظ ایالات متصرفه را امری الزامی می داند، در واقع این کار زمینه خوبی را برای فرار و مهاجرت فراهم می سازد و فضای مساعدتری را برای دخول و به دست گرفتن قدرت توسط مهاجران اجیر شده توسط حکومت را ایجاد می کند.

مکیاولی در رابطه با ممالکی که پیش از تصرف دارای فرهنگ متفاوت و نظام سیاسی مستقل بوده اند چنین می گوید: باید بدانی که تا سکنه آن مملکت را متفرق نکرده ای و آن ها را در اکناف و اطراف مملکت خود پراکنده ننموده ای ممکن نیست آن سوابق آزادی و قوانین و آداب و رسوم که سکنه به آن خو گرفته اند از خاطر آنها محو گردد هر وقت فرصت کنند یا برای شما پیش آمد سوئی رخ دهد فوری بر علیه شما قیام خواهند کرد. [۶] 

وی معتقد است اعزام یک عده به عنوان مهاجر که در چند نقطه مملکت اقامت کنند ، در حقیقت حکم مفتاح آن مملکت را خواهند داشت که در هر موقع به کار می آیند.

روانه داشتن مهاجرین برای پادشاه نباید مخارج تولید نماید بلکه می توان آن ها را با کمترین خرجی نگهداری کرد شاید هیچ خرجی هم نداشته باشند در این اقدام فقط به اشخاص معدودی صدمه خواهد رسید که زمین و املاکشان به این مهاجران واگذار می شود.

خلاصه مهاجرین با وفاتراز قشون ساخلوی خواهند بود و مخارج آنها نیز بسیار کم و آنانی که متضرر می شوند عده ای کم و در کل کشور متفرق می گردند. [۷]

ایشان رسیدن به هدف با هر وسیله ای و ترفندی را مجاز و مکر و حیله را از ابزار های اساسی حفظ قدرت بر می شمرد 

در آن دوره که تجدد تغییرات فراوانی را در بستر اجتماعی اروپا پدید آورده بود، قدرت کلیسا نیز در همان راستا رو به افول گذاشت و کم کم تفکراتی چون جدایی دین از سیاست شکل گرفت، به قطع می توان مکیاولی را در زمره اولین اشخاصی قرار داد که اخلاق و دین را از سیاست جدا دانسته بود.

نگرش ها و متدهای مکیاولی در بین خیلی از کشورها خصوصا کشورهای خاورمیانه هنوز که هنوزه رواج بسیار دارد لذا بررسی تفکرات ایشان بسیار حائز اهمیت است.

آنتونیو نگری فیلسوف ایتالیایی معتقد است که مکیاولی نظریه پرداز دولت مدرن نیست ولی در عوض ، نظریه پرداز فقدان بسیاری از شرایط و وضعیت ها برای یک دمکراسی است. [۸]

  • مکیاولی و خاور میانه

درست است که فاصله زیادی ما بین ایشان و این عصر وجود دارد، اما با بررسی وقایع و رویدادهای روز منطقه و با علم از روابط مکیاولی در خواهیم یافت تفکرات این مرد تاکنون در دستور کار خیلی از دولت مردان منطقه قرار گرفته است، به واقع سیاست های اتخاذ شده توسط دولت های خودکامه خاورمیانه هنوز سنتی و رویکردی کاملا تقلیدگرایانه دارد و این امر را می توان از دلایل مهم و اساسی فروپاشی ها، جنگ های داخلی اخیر منطقه نیز قلمداد کرد.

حقیقت این است که این نوع سیاست ورزی ها دیگر پاسخگوی دنیای کوچک جهانی و مدرن ما نیستند، خصوصا با ورود انسان به عصر ارتباطات و تغییر پارامتر ها، معادلات قدرت و جبه های جنگ، شکل جدیدتری از جهان رونمایی شد، مرزبندی های سیاسی تقریبا کم رنگ وارتباطات به شدت افزایش یافت به طوری که بستر اجتماعی، اقتصادی، و حتی سیاسی به کل متحول و تغییر شکل داد و چهره نوینی به خود گرفت.

در سوی دیگر به دلیل ناتوانی برخی از دولت های خاورمیانه در تطابق دادن خود با عصر تکنولوژی و فاصله گرفتن از آن و عدم چیرگی بر روابط شکل یافته جدید جامعه و تعامل صحیح با رخداد ها و مسائل جدید آن، منشاء بروز نوعی ناهمخوانی میان دولت ها و ملت ها شده است. این ناهمخوانی منجر به ناتوانی در شناخت، درک و تعامل دو سویه دولت ها و ملت ها از یکدیگر می شود، لذا این رخداد عملا آن -دولت ها- را ناگزیر می کند جهت حفظ و سیطره قدرت خود به همان سیاست های مکیاولیستی اکتفا و بر لزوم تبعیت از آن همچنان پای فشاری کنند. همگام با این امر عدم استقرار دمکراسی و جمهوریت، کوچک نشدن دولت ها و عدم توجه ویژه به تکثر گرایی، یکی دیگر از اسباب مهم تضعیف و نهایتا برچیده شدن تدریجی اندیشه ها و متد های مکیاولیستی در این منطقه خواهد بود.

 

پا نویس :

پتراک  ¬ petrach
رونسانس   ¬ renaissance
جووانی بوکاچو  ¬ Giovanni Boccaccio
نیکلا مکیاولی ¬ Niccolo Machiavelli
شهریار  ¬ prince

 * فردریک کبیر زمانی که ولی عهد بود کتابی در رد کتاب شهریار میکیاولی نوشت و آن را منتشر نمود ، ولتر معروف به این اقدام او آفرین خواند و گفت : اگر خود مکیاولی هم حیات داشت او نیز به این عمل شما تحسین می نمود زیرا که تعلیمات او را به خوبی فرا گرفته اید.

منابع :

 ۱- / از مقاله تاثیر فرهنگ و تمدن اسلامی در شکل گیری تمدن غرب jacquesle le ctoff , les intellectuels 

۲-  مقدمه مترجم کتاب شهریار – محمود- محمود ص ۵

۳- مقدرمه مترجم کتاب شهریار – محمود- محمود ص ۱۳ و ۱۵ 

۴- سرشت تلخ بشر ، جستارهایی در تاریخ اندیشه ها – ترجمه لی لا سازگار مقاله افول اندیشه های آرمان شهرگرایانه غرب ص ۵۹ و ۶۰ – آیزایا برلین 

۵- روزنامه مردم سالاری

۶- شهریار – مکیاولی ترجمه محمود محمود ص ۴۳

۷- شهریار – مکیاولی ترجمه محمود محمود ص ۳۰

۸- روزنامه اعتماد مورخ  ۸/۷/۱۳۸۷ مقاله حسین فراستخواه 

 

هر گونه کپی برداری از این مقاله با ذکر نام منبع و مولف آن بلامانع است. copyright© 

 

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *