حقیقت را نمی فهمم، پس هستم

حقیقت من، حقیقت تو و یا حقیقت آن ها .. مصداق کدام « حقیقت » است .. دنیای امروز ما بسیار پیچیده شده است، این پیچیدگی به خاطر این است که ما هم می خواهیم حقیقت این گونه به نظر برسد، که همه چیز پیچیده تر از گذشته شده است .. !
دقیقا این امر از « من » شروع می شود از تو .. از او .. از آن ها .. و کم کم سر تا پای جامعه را فرا می گیرد، هیچ کس، دیگر هیچ کس دیگری را آن گونه که باید نمی شناسد، چرا که همگی وارد فضایی شده اند که یکی دیگری را دُزدکی در هیئت یک هویت سرقت شده – در تصوارتش – بازتولید می کند، بی آن که بداند ذات حقیقت اش چگونه درک می شود و یا با نا آگاهی تام به ذات خویشتن، چشم به آن دیگری دارد، حقیقتی را که در هر حال می پندارد که آن را درست می بیند .. !
در واقع همواره می کوشیم حقیقت این گونه به نظر برسد .. گونه ای که من دوست می دارم، به نظر برسد، به نظر او برسد، به نظر آن ها برسد. مسئله « حقیقت » این است، به همین سادگی …
آن که می پندارد می تواند همه چیز را آن طوری که هست بفهمد، سخت در اشتباه است ! «همه چیز آن طوری نیست که به نظر می رسد»، این جمله بنیادی ترین جمله ای ست که می توان با آن مفهوم حقیقت را در شرق زمین به خوبی درک کرد.

« من حقیقت را نمی فهمم، پس هستم » این جمله اراده بودن برای فهمیدن را به استعراض می گذارد اما هیچ تضمینی برای درک یک چهارچوب منطقی و دقیق را به انسان در دنیای مغلوب کپی پست ی « ضد طبیعت » نمی دهد.
هیچ امیدی را، برای سلطه، سیطره و شهوت تقدس بر درک کامل بر « حقیقت » را نمی دهد .. تنها به این هشدار بسنده می کند « همه چیز آن طوری نیست که به نظر می رسد » این نوع اندیشه ورزی مرتباً در تقابل با حقیقت، همانند « رؤیای کیشانو » با همه پدیده هایی که می پندارد نامأنوس اند و حداقل بخشی از حقیقت را در سایه فرو می برند، به ستیز نمی پردازد، چرا که گفتمان « پس هستم » نشان از تحویل این پیکار دائمی به زمان ست که با همه حقیقت های جعلی روبه روی می شود، خواهد شد و موردی از قلم اش نخواهد اُفتاد.

این نوع اندیشه ورزی بر این اعتقاد استوار است که زمان مفهومی ست که می تواند ذات حقیقت را با خط کش مُدرج خود باز تعریف کند، به شرط آن که انسان برای تحصیل درک از حقیقت زیاد تقلا نکند و تنها با قطع امید از فهم کامل آن به انتظار بنشیند، تا طبیعت، حقیقت را آن گونه که هست به نمایش بگذارد.
در واقع انسان این فرصت را می دهد تا طبیعت باتمام تنگدستی اش کارش را بکند، بله دوست من زمان تنها قادر خواهد بود پرده از ذات حقیقت بر دارد. اگر تا آن موقع نبودیم و عمر کفاف نداد، عدم تقلا و ادعاهایمان ما را نکُشت آن گاه است که باز می توان گفت : « پس هستم » زنده ام … حتی اگر در مفهوم طبیعت مُرده باشیم !

.محمد نبهان، ۲۴ دسامبر ۲۰۱۹ “

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *