خاطرات آبله‌رو اثری از میخائیل نعیمه و ترجمه‌ی صالح بوعذار

در ابتدا و قبل از پرداختن به موضوعات کتاب، آنچه بیش از هر چیز می‌تواند حائز اهمیت نقد باشد، بحث ترجمه است. بی‌شک برای جامعه‌ی ادبی یک کشور، مترجمان، معرفان آثار جهانی به شمار می‌روند و مترجم به مثابه‌ی یک پل اتصال در بینِ ملل به شمار می‌آید.
وفاداری به متن اصلی در ترجمه کاری‌ست که عرصه‌ی ترجمه را برای مترجم به تنگ می‌آورد و فراخبالیِ او را جهت بسط متن سلب می‌کند، اما زمانی که عقبه‌ی مترجم آکنده از صفوف کلمات و مسلح به دایره‌ی وسیعی از واژگان باشد، هنر ترجمه‌اش در همه حال ساطع است.
جناب دکتر صالح بوعذار در این اثر با تسلط و اشرافی که هم به زبان عربی و هم به ادبیات فارسی دارند، توانسته‌اند ترجمه‌ای درخشان، شیوا، بلیغ و کم‌نظیری را بدون اطناب و زیاده‌گویی، از خود ارائه دهند.

کتاب خاطرات آبله‌رو، یک برندِ داستانی‌ست که هم در مصطلح سازی و هم در خلق پرسوناژ، اثری شاخص به حساب می‌آید که شبیه‌اش را می‌توان در
شرط بندیِ آنتون چخوف، بیگانه‌ی آلبر کامو، بابا لنگ درازِ جین وبستر، دُن کیشوت سروانتس، مرد نامرئیِ جورج ولز و عمده‌ای از آثار داستانی کلاسیک و مدرن پیدا کرد. از این رو که خواننده دیگر با اسم و رسم قهرمان قرارداد نمی‌بندد و آنچه او را با قصه اخت می‌کند کشفِ یک شخصیت باطنی‌ست که بی‌شباهت به هویت ظاهری عمل می‌کند.
کتاب دیدگاه‌های متعددی را در پس تمِ ساکتش جار می‌زند و مسائل فرهنگی، تاریخی، سیاسی و دینی را به نحوه‌ای کانسپت و در هم‌ آمیخته می‌کند که به وضوح می‌توان این ارگانیزه بودن را در ساختار روایی و معنایی لمس کرد و دریافت نمود.
شاید خاطره‌نویسی صادقانه‌ترین متدِ ادبی در مدیوم قصه‌‌گویی و روایت باشد. در خاطره نویسی جهان، جهانِ مکشوف و بی‌غطای انسان‌هایی‌ست که در تنهایی غوطه‌ور می‌شوند و سر به سکوت می‌گذارند و در انتزاع ذهن‌شان همه چیز را بی‌محابا فریاد می‌زنند.
خاطرات آبله‌رو یادداشت‌های انسانی‌ست که به دنیای بی‌حد و مرز سکوت هجرت کرده است و از حصر تنگ واژه‌ها بیرون آمده. انسانی که خودش، ابد و یک روزش را در سلول سکوت صادر می‌کند اما سکوت برایش دخمه‌ای تنگ و تاریک، سرد و نمور و کوچک و محقر نیست. بلکه جهانی بزرگ است و باز، برای اندیشیدن. در جهانی که مردم با دشنه‌ی زبان بر جسم و جان هم جراحت می‌کارند، او بازگشت به خویشتن‌ را حربه‌ای برای ستیز علیه ستیز می‌شمارد و مرهمی به نام سکوت را به زخم‌هایش می‌زند. اما در کُنهِ خاطرات آبله‌رو فلسفه‌ی تیز و جریعی وجود دارد که می‌تواند روح و جان انسان را بتکاند و بر پوستِ زندگی بشر نشتری عمیق وارد کند و این فلسفه‌ای‌ست که آبله‌رو انسان‌ها را با آن به دو دسته‌ی “خاموش” و “گویا” تمییز می‌دهد.
مردمان بر دو گونه‌اند: گویا و خاموش.
من آن گونه‌ی انسانی خاموشم و دیگران همه گویا. اراده‌ی ازلی برای حکمتی، بر دهان گنگان و شیرخوارگان، مهر سکوت گذاشته و اینان خاموشند، من اما به خواست خویش، زبان در کام کشیده‌ام. شیرینی سکوت را دریافته‌ام حال آنکه گویندگان، تلخ‌کامی و شرنگ سخن را درنیافته‌اند. از این روی سکوت کردم و مردمان هم‌چنان در سخن‌اند.
.

به قلم علیرضا مطور

نوزدهم بهمن ۹۸

خاطرات آبله رو؛ میخائیل نعیمه/ ترجمه صالح بوعذار ـ نشر حکمت کلمه

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *