درآمدی بر دوستی؛ دوستی پیوند با دوست داشتنی‌ها

انسان هرگز تنها نبوده؛ این حقیقتی است که از ازل تا ابد وجود داشته و خواهد داشت. انسان در قالب پیوند با انسانی دیگر آفریده شد. بنابراین انسان ذاتاٌ موجودی اشتراک پسند و شریک‌جو است. دوستی نامی‌ست که بر این رابطه انسانی می‌نهند. اهداف و اغراض متفاوت دوستی‌ها غیرقابل انکارند بنابراین این‌ها دوستی را از یک نوع، به چندین نوع سوق می‌دهند. ارسطو من جمله فلاسفه‌ی باستان بود که برای دوستی تقسیم‌بندی چهارگانه ارائه کرد و در واقع چهار نوع دوستی را بر پایه‌های متفاوت تقسیم‌بندی کرد: برابری، برتری، عدالت و مشارکت.

با نگاهی بر واقعیت جهان امروز و روابط روزمره می‌توان مشاهده کرد که مفهوم دوستی‌ها و حتی اهدافی که این روابط بر پایه‌ی آن‌ها شکل می‌گیرد به نسبت جهان باستان، بسیار تفاوت کرده و رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است. همان‌طور که بر خلاف نظر ارسطو، دوستانی با شخصیت‌های کاملا متفاوت از لحاظ فضیلت یا رذیلت و هم‌چنین ثروت و شأن اجتماعی، وجود دارند که اتفاقا رابطه دوستی‌شان محکم و پایدار است.

اما این واقعیت انکارناپذیر است که آدمی پیوسته به دنبال شخص خاصی با ویژگی‌های خاص جهت برقراری دوستی می‌باشد. گاه امر دوست‌داشتنی برای انسان، برابری و همانندی است در صورتی‌که گاه این دوست‌داشتنی در تضاد خودش را نشان می‌دهد و انسان با انسانی دارای صفات متفاوت و حتی متضاد با خویش تمایل به دوستی دارد. این‌جاست که برابری و یا برتری در رابطه بی‌معنا می‌شود. بلکه این مفهوم دوست‌داشتنی نزد انسان است که او را به سوی شخص دوست سوق می‌دهد، که از فرد تا فردی دیگر متفاوت خواهد بود. این سخن بنده در فیلم ورنر هرتسوگ با نام عزیزترین دشمنم، به خوبی نشان داده شده است از این حیث که دو مرد علی رغم همه‌ی درگیری‌ها و خصومت‌های گاه شدید، دوستان بسیار صمیمی بودند. دکتر کریستوفر همیلتون، استاد ارشد رشته فلسفه‌ی دین در کینگز کالج لندن، می‌گوید: با این که دوستان ویژگی‌های خاص مشترکی باهم دارند، دوستی یعنی توانایی آگاهی دائم از تفاوت دیگری با ما و پذیرش این تفاوت. هم‌چنین نظر ریچارد ولهایم، فیلسوف بریتانیایی را از نظر ارسطو به حقیقت دوستی نزدیک تر می‌داند: من می‌گویم که عصاره‌ی دوستی در یافتن توانایی برای فهمیدن، میل برای احترام گذاشتن، و عشق به شناخت تفاوت‌های دیگری است. دوستی پاسخی است به فردیت و یگانگی اشخاص، و دوستی با آدم تنها تا جایی گسترش می‌یابد که این یگانگی را می‌پذیرد.

در جایی خواندم: «دوست خوب، معیار خوشبختی است.» در جایی دیگر، پیش از برای برقراری رابطه‌ی دوستی، چندین پرسش مطرح می‌کند که نخستین آن، «از دوستی چه می‌خواهید؟»، است. بی‌شک دوستی و دوست گزیدن، جهت ارضای نفس و سودمندی خویش است. این سودمندی به هر طریق خود را نمایان می‌سازد. گاه از بیم تنها ماندن، و گاه جهت بهره‌وری و دیگر اغراض محض دنیوی. اما همگی آن‌ها به اتفاق در جست‌وجوی سودی هستند که از دوست می‌رسد و آن خوش‌بختی است. بنابراین، انسان در وهله‌ی اول و شاید تنها دلیل دوست گزیدنش همان اهمیت دادن به خویشتنی خویش و یافتن راهی برای ارضایش می‌باشد.

گاه می‌شنویم دوستی‌ها حد و مزر ندارند و تقسیم‌بندی آن‌ها امری‌ست بس بیهوده. گاها این صحبت درست است از حیثی که برخی دوستی‌ها از چندین بعد و هدف مورد بررسی هستند و اهداف عدیدی را از برقراری می‌توان در آن‌ها یافت. اما فی‌الواقع، دوستی‌هایی هستند که نام دوستی بر آن‌ها نهاده نمی‌شود؛ زیرا رابطه‌هایی است کاملا قراردادی. رابطه‌ی افراد یک حزب که صرفا در چهارچوب خاصی تعریف شده و فقط در محل گردهمایی هم سنگر هستند، از نوع روابط قانون‌مند است که با نقض هر کدام از قوانین حاکم، رابطه نیز به پایان می‌رسد و برعکس برخی دوستی‌های متداول، که با تغییر برخی شرایط و صفات در دوست، رابطه هم‌چنان باقی می‌ماند. این افراد هم‌سنگر، دوست یکدیگر نیستند و اهدافی که دنبال می‌کنند تنها دلیل گردهمایی ایشان است. اما حتی در این نوع رابطه نیز که بدنبال تحقیق یک هدف خاصی است، همان هدف به خودی خود سود مشترک افراد در برقراری آن است.

در نهایت، از نظر بنده، یک خویشتن‌خواهی (شاید بهتر از کلمه خودخواهی باشد) تمام انواع دوستی‌ها را پدید می‌آورد و اساسا انسان بخاطر خودش است که دوست می‌گزیند و دوست می‌شود.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *