در جستجوی حقیقت

دانستن یا ندانستن مساله این است!

این که بدانی که نمی دانی، همان آغاز است.. آغاز هبوطت از بهشت نادانی به دوزخ دانایی. آغاز هتک آن حجاب است از روی محجوبات..

دانایی معنای تضادی است که همواره تلخی و شیرینی را در خود جای می دهد؛ شیرینی پی بردن به حقیقت و تلخیِ تحملش.

هنگامی که بر آن می شوی تا بدانی، گام در مسیری می نهی به سوی نامعلوم. دانایی را مرزی نیست و همچون مردابی تو را می بلعد به دورن خویش؛ هر چه تقلایت بیشتر، همانا فرو رفتنت بیشتر.

آنگاه که بر آن می شوی تا بدانی، در جستجوی پیوندی میان گسسته ها، مشعل به دست همتت درمی نوردی بیابان های تاریکی را.

آنگاه که از درد نادانی، به دنبال درمان می روی، راهی پر پیچ و خم در پیش رو داری که اراده ات قرین صبرت خواهد بود.

و آنگاه که بر بلندای اولین قله رسیدی، آنگاه که اولین آبادی به چشمت خورد، آنگاه که اولین خشکی نمایان شد، بهایی باید پرداخت.. بهای دانایی..

بشر از ابتدای خلقت به دنبال کشف نادیده ها، ناخوانده ها و نادانسته ها بود. میل به کشف تازه ها در سرشت انسان نهاده شده است و او با ذاتی کنجکاو و مایل به کشف حقایق پا به جهان هستی گذاشت. عبور از مرحله نادانی در انسان، نخست با تفکر و تامل در طبیعت و سپس با مطرح کردن سوالاتی همراه شد. چراها و چگونه های اولیه جرقه پیدایش نخستین کند و کاوها و در نهایت اولین پاسخ ها و به موازات آن اولین اثرات دانایی و عبور از مرحله نادانی نمایان شد. 

در جهان انسانی هرگز دو عقل همسان نمیتوان یافت که از تمامی جهات در سطح تفکر و تامل با یکدیگر برابر بوده، بنابراین همواره این اختلاف سبب ایجاد پاسخ های متفاوتی به این سوال های بشری بوده و این نیز به نوبه خود باعث به چالش کشیده شدن بیشتر انسان جهت کشف حقیقت می شود.

اما سوال این است كه آیا این میل ذاتی به دانایی و کشف نادانسته ها در همگان به یک ترتیب عمل می کند و آیا همگان از آن بهره دارند؟ و آیا جملگی انسان ها به دنبال کشف حقایق هستند؟

اینها و بسیاری دیگر، سوالاتی هستند که توسط انسان مطرح می شوند. حال در پاسخ به این سوالات، باید گفت خیر، تمامی انسان ها تمایل به کشف حقایق ندارند، بنابراین آن میل ذاتی را به حال خود باقی گذاشته و تلاشی جهت متلبور ساختنش نمی کنند. این ها همان نادانان هستند، چرا که نادان، نمی داند که نمی داند.

اما چه کسانی به دنبال فتح قله های بکر و رسیدن به سواحل دانایی هستند؟ در پاسخ باید گفت: آن ها کسانی نیستند جز افرادی که می دانند که نمی دانند و این دانستن نادانی خود گویای عطش آن ها برای یافتن دانایی و سیراب شدن از حقیقت می باشد.

 
دانایی، دانستن و دانش از انسان موجودی توانا می سازد؛ همانگونه که فردوسی طوسی گفته است:
«توانا بُوَد هر که دانا بُوَد/ ز دانش دل پیر بُرنا بُوَد»، و در اشاره به همین مساله است که انگلیسی ها می گویند: «نالِج ایز پاوِر» (Knowledge is power) ، یعنی دانستن توانستن است.

بنابراین محیط شدن به دانایی یا دانا شدن، به انسان قدرتی شگرف در مواجهه با ناملایمات زندگانی نادانی می بخشد و او را به تفکر و تامل و یافتن راه هایی جهت بهتر زیستن وامی دارد.

ندانستن و تلاش جهت دانستن، منجر به اکتشافات، اختراعات و پیدایش علومی شد که در جهت بهتر شدن زندگی بشری و درک جهان هستی، گامی عمده برداشت.

ابتسام فاخر

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *