دوستی و زمان

مقدمه

می­‌توان گفت هر کدام از معانی دوستی را در نظر بگیریم، نشان از آن دارد که هر انسانی می­‌خواهد «چگونه» و به «چه­‌شکل» زمان را بگذراند. دوستی در معنای کلی­اش خبر از همراهی و مرافقت می­‌دهد و پیش از آن، ادراک و آگاهی بر نوعی از فقدان موجب می­‌شود که آدمی به سمت و سوی یک «چیز»، یک «امر» یا یک «انسانِ» دیگر میل کند. شاید بتوان گفت این زمان است که آدمی را متوجه نیازش به پیوند با دیگر چیزها، امور و کسان می­‌کند. با گذر زمان است که از نقطه­‌ای تا نقطه­‌ای دیگر در آن، آدمی به­‌طور متناوب، دچار احساس سرشاری و فقدان یا پیوند و گسست می­‌شود. زمان هم­‌چون امری که تغییرات در بستر و افق آن پدیدار می­‌شوند، می­‌تواند منشاء احساساتِ مختلف و متناوب باشد. آدمی با به­‌وجود آوردن ساعت بر آن بود که این تناوبِ نامنظم احساسات را کنترل و رهبری کند. از این رو ناچار شد، که آن زمانی را که به­‌واسطه­‌اش دچار پریشانی می­‌شد را به شکل و قواره­‌ای خاص درآورد که نام آن را «تقویم» گذاشت. از این رو در این مقال می­‌خواهم با توجه به معنایی که از دوستی دارم، آن را در نسبت با زمان و معانیِ ممکنی که از آن به­‌نظرم رسیده­‌اند، مورد بررسی قرار دهم.

یک زمان یا چند زمان؟

آگوستین قدیس در کتاب یازدهم اعترافات می­‌نویسد: «در تو، ای جان من می­‌سنجم و اندازه می­گیرم همه­ی زمان­‌ها را[۱]»؛ می‌توان آگوستین را اولین واضع زمان سوبجکتیو و درونی – چنان­‌که از نجواهایش در کتاب اعترافات پیداست – دانست. وی عنوان می‌کند که به عنوان یک عاشق همواره در زمانی غیر از زمان معشوق به سر برده است. آن­‌جایی که معشوق وی به­‌واسطه­‌ی نشانه­‌هایش او را متنبه می‌کرد تا به خود بیاید و او در آن هنگام غرق در غفلت و گناه بود تا آن­‌جایی که نشانه­‌ها را درمی‌یافت و معشوق را پس از انتباه غایب می‌دید. چنین است که وی از دو زمان متفاوت سخن می‌گوید. حال به تبعِ این دو زمان بیاییم کثرتی از آگوستین­‌ها را به­‌مثابه­‌ی انسان‌های متفاوت در نظر بگیریم که هر یک به نسبت آن­‌چه می‌خواهند و جست­‌وجو می‌کنند، در زمانی متفاوت به­‌سر می‌برند. حال همین انسان‌ها را طوری در نظر بگیریم که بر اثر رویدادهای متفاوتی که برای‌شان در حال رخ دادن است با یکدیگر رو در رو بشوند. از طرفی جایگاه یا مکانِ این رو در رویی را نیز یک شهر که آن را جهان می‌نامیم در نظر بگیریم. چگونه می‌توان در این شهر به گفت­‌وگو و سپس دوستی و مرافقت و نزدیکی با کسی دیگر که در زمانی بنیادین­‌تر از زمانِ تقویمی است، پرداخت؟

این­‌که زمان تقویمی در قواره­‌ی ساعتی در مقیاسی جهانی این گفت­‌وگو را ممکن کرده، به نظر خوش­‌بینانه می‌رسد. ما در حوزه­‌ی همین زمان که آن را عینی و ابجکتیو می‌دانیم، چنین پنداشته‌ایم که بسیاری کسان و پس از آن بسیاری چیزها و امور را فهم کرده­‌ایم. چراکه می‌پنداریم آن­‌طور که ما تقویم و ساعت را می‌بینیم و در میان اعداد و فواصل مشخصِ آن نقشه­‌ها و برنامه­‌های خود را تدارک می‌بینیم، دیگر کسان و دیگر امور نیز بایستی طبق توقعات ما پدیدار شوند. این توقعات همان پنداشته‌های فهم ما از جهان و روی­دادهای آن است. اما چه بسا که بارها بر اساس همین توقعات، امور پدیدار نشده­‌اند و روال علت و معلولی که انتظار داشتیم به هم ریخته است.

از این رو برای فهم تفاوت انسان‌ها با یک‌دیگر که به­‌واسطه­‌ی زبان‌ها، فرهنگ‌ها و سنت‌های متفاوت از یکدیگر جدا می‌شوند، چاره­‌ای جز این نداریم که به جای تفسیر پدیدارهای ناموزونی که از آن‌ها می‌بینیم به این امر رجوع کنیم که در میان آنان زمان به چه معنی‌ست. «چه معنا داشتنِ هر زمان» نیز جز در نگاه به اعمال و رفتار و سپس ارتباط و بافتار آن‌ها با یک‌دیگر، خود را نمودار نمی‌کند؛ این­‌که برای آن‌ها چه اموری نسبت به چه امور دیگری اولویت دارند و در میان آن مردمان «ارزش‌ها» عبارت از چیست. به همین منوال گفت‌وگوی حقیقی با هر شخصی و یا دوستی و مرافقت با او نیز ـ حتی از زبان و فرهنگِ مشابه پیش از هر نوع قضاوت و اطلاق بی‌رویه‌ی پیش‌فر‌ض‌ها ـ نیاز به فهم معنای زمان برای «خود» و «او» دارد. تنها در این محدوده است که امری هم­‌چون مفاهمه و سپس نزدیکی و دوستی ممکن می‌شود.

مسئله­‌ی بغرنج

از طرفی چیستیِ سرشت زمان، همواره یکی از مسائل مهم فلسفی بوده است. بغرنج بودن تعریف و ماهیت داشتن زمان در این کلام آگوستین بارز می‌شود که می‌گفت: «تا زمانی که از من تعریف زمان را نخواهند می‌دانم چیست[۲].» این معضل می‌تواند بسته به تعریفِ خاصِ زمان برای هر انسان، نشان از این داشته باشد که برای او، چیزها، امور و کسان، چگونه و به چه شکل ممکن است نمایان شوند؛ این امر می‌تواند در افق آن­‌چه کانت به‌واسطه­‌ی انقلاب کپرنیکی‌اش در فلسفه، درباره‌ی زمان عنوان می کند بهتر قابل فهم شود. کانت با تغییر جایگاهِ زمان و مکان از بیرون به درون ذهن آدمی، این دو را شرط هر نوع احساس و شهود دانست[۳]. چنان­‌که کم‌کم در نگاه کانت، خودِ مکان و تعین پدیدارها در آن نیز به زمان رجعت دارد. نقش زمان آن­‌جایی برجسته‌تر می‌شود که کارکردِ مقولاتِ فاهمه و به‌خصوص سه مقوله‌ی «جوهر»، «علیت» و «وجود» کاملا وابسته به آن، نمایان می‌شود و در جهت عکس نیز این سه مقوله به‌علاوه‌ی مقولات دیگر، خود می‌توانند نحوه‌های متفاوت برای پدیداریِ زمان در کارکردهایش را عیان کنند؛ آن‌جایی که جوهرِ یک چیز، آن است که در تمامیِ زمان‌ها حاضر است و «وجود» دارد و عوارض آن چیز نیز، آن­هایی‌اند که در بر‌هه‌ای از زمان «وجود» دارند و در برهه‌ای دیگر «وجود» ندارند. از این رو زمان به عنوان مرز انتهایی برای احکام معتبر عقل درباره‌ی فهم و معرفتِ چیستیِ امور و روی­دادها، معرفی می‌شود.

من و ساعت

به این ترتیب گویا آدمی از ابتدا امری سنجش‌گرانه در خود داشته است. از این رو ساعت را اختراع کرد. ساعت می‌تواند فرافکنیِ سنجش­گریِ درون به بیرون باشد. این­‌که اشیاء از بی‌شکلی و بی­‌بند و باری­‌شان، اموری منظم و مرتب به نظر آیند و همین‌طور این فرافکنیِ زمان به بیرون از خود در واقع تلاش مذبوحانه‌ای برای پاسخ به پرسش من کیستم؟ بود. از این رو من کیستم با ساعت، از بی‌شکلی به شکل‌مندی میل می‌کند تا دلهره‌ی بنیادین آدمی از ناامن بودنِ جهان را برطرف سازد. از این رو دلهره هم­‌چون یک کنش است و ساعت واکنشی نسبت به آن. دلهره‌ی امر سنجش‌ناپذیر برای سنجش‌پذیر کردنِ آن.

این­‌که امری دیگر و بی‌آن‌که نیاز به نظارت همیشه‌گی داشته باشد، زمامِ تعیّن امور و اشیاء را به عهده بگیرد. این‌که هر بار نیاز نباشد به تبعِ زمانِ نامتوازنِ درونی در اندیشه و دلهره‌ی چه بودن‌ها و چه شدن‌ها بود. به همین شکل است که تقویم امتداد ساعت است. تا آن‌جا که خودِ آن امر مبدل به یک ناظر بیرونی و کنترل‌کننده برای منِ آدمی شود. آدمی در این افق نمی‌پرسد من کیستم، بلکه تنها می‌داند چه هست!

این‌که من کجایم؟ این‌جا چه می‌کنم و رو به کجا باید بروم، پرسش‌هایی است که آدمی به‌طور غیرمستقیم ساعت را موظف به پاسخ دادنِ به آن‌ها می‌داند.

وقتی هم‌چون آگوستین بپرسیم که «زمان چیست؟» و از آن‌جا که نتوانیم هم‌چون او به‌طور ایجابی به آن پاسخی بدهیم، آن­گاه می‌توانیم این پرسش را با پرسش دیگری هم‌چون «من کیستم؟» مقارن کنیم. چراکه هر دو پرسش از این نظر که پاسخ تماما قانع‌کننده‌ای کسب کنند سر باز می‌زنند. فهم این سر باز زدن، خود نیمی از پاسخ به این دو پرسش است. می‌توان گفت اولین پاسخ‌های ما به پرسش «من کیستم؟» نقشِ تعیین‌کننده‌ای در نسبت به این‌که «زمان چیست؟» دارند. و یا آن‌که در جهتِ عکس، پاسخ‌هایی که به پرسش «زمان چیست؟» می‌دهیم به همین شکل موازی در «چه کسی بودنِ» من تعیین‌کننده هستند. از این رو پاسخ به یکی از این دو پرسش، دومی را تحت شعاع خود قرار می‌دهد. این‌که امروزه در جهان تنها یک تقویم به‌عنوان معیارِ «زمان چیست؟» خود را پدیدار کرده، لاجرم اغلب مردم، من‌های خود را در نسبت با این تقویم یا زمانِ همه‌گیرشده تعریف می‌کنند تا خود را با یک‌دیگر کوک و هماهنگ کنند. بی‌خبر از این‌که می‌توان به نحوه‌های دیگری از داشتن تقویم اندیشید و در افق آن «من کیستم؟» را به شکل‌های دیگری پاسخ گفت. عدم هم‌فهمی وابسته به همین تعریف خاص از زمان که همه‌گیر شده است می‌باشد. چراکه اگر آدمیان متوجه باشند که یک ساعت درونی جدا از ساعت تقویمی در مقیاس جهانی دارند، آن‌گاه می‌توانند درک کنند که هر کسی در یک زمان خاص به سر می‌برد و باید زمان خاص او را کشف کرد تا به او نزدیک شد و خود را با او کوک کرد. اما از آن‌جا که این امر باعث مشقتِ اندیشیدن می‌شود، اغلب مردم سعی می‌کنند تن به یک امر آماده و حاضر بدهند که زمان جهانی این را ممکن کرده است. چنان‌که آن زمان برای یک شادی بزرگ تعیین کند چه موقع است و چه روزهایی معمولی و پیشِ پا افتاده است. جایی که ساختن روی­داد به دست خودِ شخص نباشد، بلکه رویدادها برای او ساخته می‌شوند. در چنین زمانی هیچ گفت و شنودی در کار نیست و دیگری و زمان خاص او نیز که بایستی کشف شود و به آن نزدیک شد، یک روی­داد نیست، بلکه یک ابزار یا یک شئ است. از این‌جا نیز از ارتباط زمان با عشق و سنجیده شدنِ این دو به دست هم، با خبر می‌شویم.

چگونه می‌خواهم زمان را بگذرانم؟

از طرفی ما لاجرم در نگاه و فهم هر چیزی، در دایره و محدوده‌ی احساسات هستیم. احساساتی که امکانِ پدیداری و تعین آن‌ها به‌طور کلی – چه مادی و چه معنوی – بر شرطی مقدم و اساسی هم‌چون زمان مبتنی‌اند. چنین نیست که ما بتوانیم عاری از جهت‌گیری­ای خاص به‌واسطه‌ی احساسات، به امور نگاه کنیم. خوشایندی یا ناخوشایندی از یک چیز، امر، یا کس، آن زمانِ بی‌شکل و بی‌قواره را از زیر چنبره و احاطه‌ی زمانِ تقویمی، بیرون می‌کشد و عیان می‌کند. چنان‌که همان زمان است که این‌بار نسبت و بافتار چیزها را با هم معین خواهد کرد. بر همین اساس دوستی و مرافقت در مراتب اولیه‌اش مبتنی بر صرف احساسات است و می‌توانم حتی ادعا کنم که آن‌چه عقل و معقول‌بودگی  نیز تعبیر می‌شود چیزی جز همان امتداد و بلوغ احساسات به‌واسطه‌ی ترکیب و تالیف‌شان نیست. از این رو من با انتخاب دوستی و مرافقت با یک چیز، یک امر، یا یک کس، گویی به‌طور ناخودآگاه در حال پاسخ گفتن به این پرسشم که قرار است و می‌خواهم چگونه زمان را بگذرانم و در این گذر گسست‌ها را به چه نحوه­ای به پیوند مبدل کنم. تنها با دوستی و مرافقت  است که امکان پیوند با چیزها، امور و کسان، تحقق پیدا می‌کند. از این رو برای غلبه بر دلهره که نشان از فقدان امری است، دوستی و مرافقت لازم می‌آید و پس از لزوم، حرکت و میل به سوی امر دوست‌داشتنی به‌عنوان برطرف­کننده‌ی فقدان، آغاز می‌شود. از طرفی دوستی در مناسبتش با زمان، بر اساس مداوم بودن یا نبودنش خود را بر ما عیان می‌کند. به این معنی که می‌توان در افق زمان تداوم دوستی‌ها و مرافقت‌ها را بسنجیم و بر همین اساس است که می‌توانیم از انواع متفاوت دوستی هم‌چون ارسطو سخن بگوییم. ارسطو  قائل به سه نوع دوستی بود که دوتای آن چون مبتنی بر «سود» و «لذت» هستند با از بین رفتن‌شان در متعلق دوستی، از بین خواهند رفت و نوع سومی که ارسطو از آن به دوستی نیکان یاد کرد، همان دوستی «جوهری» است که در این میان ما متعلق دوستی را فارغ از سود و زیان و لذت و الم، مرافقت و همراهی کنیم و با آن دوست باقی بمانیم[۴]. چنان­‌چه پیداست با توجه به موضوع بحث در این‌جا می‌توان گفت که آن‌چه در طول زمان باقی و استوار می‌ماند دوستی جوهری است و آن­چه زایل و از بین رفتنی‌ست، دوستی عارضی است. تنها زمان است که می‌تواند به ما اثبات کند چه دوستی‌ای عمیق و جوهری است و چه دوستی‌ای ظاهری و عارضی. چنان‌که در این‌جا می‌بینیم خودِ زمان به‌عنوان یک امر سنجش‌گر عمل می‌کند و در نسبت به آن کیفیتِ مرافقت‌ها و دوستی‌ها، خود را پدیدار می‌کنند.

پی نوشت :
۱- آگوستین، اعترافات، ترجمه ی افسانه نجاتی، انتشارات پیام امروز، کتاب یازدهم

۲- همان

۳- ن.ک به ایمانئول کانت، نقد عقل محض، ترجمه ی بهروز نظری، انتشارات ققنوس،صص ۱۲۹-۱۰۱

۴- ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه ی محمد حسن لطفی، انتشارات طرح نو، ص ۲۹۷ -۲۹۶

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *