سجاد حیدری قربانی دیگری از طبقه بازنده

نویسنده: محمد نبهان پژوهشگر علوم اجتماعی


پس از جنایت اخیر سجاد حیدری، حجم وسیعی از قضاوت ها، حمایت ها و دشنام های احساسی با بر چسب تحلیل جامعه شناختی به خورد مخاطبین اهوازی و علی الخصوص ایرانی داده شد، اما دریغ ازبررسی دلایل و چرایی پدید آمدن چنین ناهنجاری های اجتماعی.
چه چیزی سبب شده است که مونا (غزل) حیدری به این راحتی در دام تبه کاران خارج از کشور می افتد و رفتارهای خلاف عُرف، شرع و یک انسان آگاه از وی سر می زند، و سجاد آرام با ظاهر اجتماعی موجه و به دور از هرگونه مصرف مخدرات، چگونه و چرا مرتکب چنین جنایت هولناکی می شود، که نه عقل می پذیرد و نه شرع ..

  •     پرده اول – ایران شدن ایران 

دکتر بیژن عبدالکریمی معتقد است که مسئله امروز ما مسئله «توسعه نایافتگی تاریخی» است؛ ما یک جامعه توسعه نایافته هستیم، لذا روابط مستاجر با صاحب خانه، معلم با دانش آموز، روابط زن با مرد، روابط پدر و مادر با فرزند، روابط مرکز با حاشیه و… همه و همه ناعادلانه است. بسیاری از این روابط ناعادلانه و بعضا ظالمانه به دلیل همین «توسعه نایافتگی تاریخی» است. واقعیت این است تا نتوانیم بر معضل و مشکل توسعه نایافتگی تاریخی خودمان غلبه پیدا کنیم، این مشکلات کما کان وجود خواهد داشت.
عبدالکریمی همواره تاکید دارد از زمانی که ما با مدرنیته مواجهه پیدا کردیم، وجدان اجتماعی ـ تاریخی ما شکاف برداشت و ما دو ملت شدیم: یک ملت که در زیست جهان سُنت زندگی می کند و از عالم مدرن می هراسد (سنت گرایان)، و ملت دیگری که به آرمان مدرنیته ایمان آورد و خواهان است که پا به زیست جهان مدرن بگذارد (نوگرایان).
امروز ما این تقابل بین سنت گرایان و نوگرایان را داریم و تا زمانی که بر این مشکل فائق نیاییم نخواهیم توانست نه به «دمکراسی» دست پیدا کنیم و نه به «عدالت اجتماعی» و … نهایتا نیز مستهلک خواهیم شد. این که خیال کنیم در جنایت اخیر، ردپای این جدال جدی این دو جریان وجود نداشت، سخت در اشتباه ایم، حقیقت این است که جبه گیری ها و رفتارهای سنت گرایان امروز ما کاملا به دلیل محاصره شدن همه جانبه ازسوی جریان های مدرنیته و فشار مضاعف بر زیست جهان شان، آن ها را به سوی دگم اندیشی بیشتر کشانده است. به صورتی که بعضا برخی از طرفداران این گروه اعتقاد دارند، تنها عامل اساسی فروپاشی بنیان خانواده حیدری «فضای مجازی» است ومنشاء رفتار دیوانه وار وی تنها واکنشی انزجارآمیز نسبت به فاجعه رخداده است.
در جهت دیگرنوگرایان بدون در نظر گرفتن بستر جامعه و عدم توجه به قربانیان این حادثه که البته سجاد نیز در ضمن آن ها می گنجد، با فشار مبتنی بر قضاوت یک جانبه گرایانه و تمام قد از جنایت اخیر دراهواز، سعی در مستهلک کردن رقبیب دیرینه خود در این میدان نبرد مه آلود دارند، تا همراهی تمام قد و دلسوزانه ای که برای قربانی نخست یعنی مونا حیدری مبذول کرده اند.
آن چه امروز در منابر عمومی و سمینارهای مختلف دانشگاهی از زبان نوگرایان خارج شده است بیشتر به یک قضاوت جهتمند سیاستمدارانه و پروپاگاندایی شبیه است که به دنبال حل مسئله و یا برقراری یک گفتمان متوازن نیست، بلکه تمام توان خود را برای خارج کردن رقیب دیرینه از ساحت جامعه قرار داده است، لذا اگر امروز بر تقویت رشته های علوم انسانی علی الخصوص جامعه شناسی و زیر رشته های مرتبط به آن و نیز بر تاسیس «پژوهشکده ی مطالعات علوم اجتماعی» در اقصی نقاط کشور بسیار تاکید می کنیم، برای این است که «گفتمان متوازن» شکل بگیرد، و ادراکی روشمند از بنیان های مسائل جامعه، آسیب شناسی و تحلیل های دقیق علمی، فارغ از تقابل دیرینه این دو جریان، ما را به دغدغه و نگاه توسعه محور منتهی کند.

  •    پرده دوم – آموزش و اقتصاد

اخیرا نگاه سومی به موازات این ناهنجاری ها توسط دکتر سیدمجیدحسینی شکل گرفته است که توانسته تا حدود زیادی بخش نخبه کشور را با خود همراه کند، این حرکت اجتماعی و انتقادی جریان های اجتماعی را یک سویه و بدون پرداختن به پیش فرض های آن مورد نقد قرار نمی دهد، قائل به نگاه های سنتی به پدیده ها، عناصر، روابط اجتماعی و جامعه ی طبقاتی پیش فرض نیست، و نیز خودمحوری و نگاه مسلط خواه «طبقه برنده» در سطوح مختلف را عامل اساسی بی عدالتی و تنش می داند، و در نهایت معتقد است اساس بحران های عظیم اجتماعی امروز کشور منشعب ازمنافع و مصالح بخشی از همان طبقه است. آموزش عالی را انحصاری برای خود می خواهند و از طریق این انحصار فرصت های اقتصادی، قدرت و سیطره را همچنان در دست خود نگاه می دارند.
درنگاهی سطحی به نظر می رسد بسیاری از ناهنجاری ها همچون جنایت های ناموسی عموما از یک دریچه و با پاسخی مشخص به چرایی برخواسته از یک واکنش دینی مواجه ایم، وانگهی با تعمیق در بستر این ناهنجاری های اجتماعی ردپای «فقدان آموزش» به وضوع دیده می شود، در خصوص اطلاعات منتشر شده از جنایت اخیر سجاد و قتل مونا حیدری، نشان می دهد آن دو با اجبار ازدواج نکرده اند، زندگی متوسط و معمولی را آغاز کرده بودند که در آن به شدت خلاء «آموزش» و «تعلیم» دیده می شد، آن دو را می توان، قربانیان سیستم آموزشی «طبقه بازنده» بر شمرد، حقیقت این است که ساختارآموزشی به آن ها آموزش نداد چگونه در برابر فضاهای مجازی و روابط شبکه ای مدرن اغواگر و تکنولوژی روز دنیا از بنیان تازه تاسیس خانواده کوچک شان حفاظت کنند، ساختاری که هرگز نتوانست خانواده های والدین آن ها و خانواده های کثیری در نمونه های مشابه دیگر را اقناع کند که تا زمان رسیدن به سن رُشد فرزندان خود، از یاری بخشیدن به تاسیس چنین کوچک خانواده های نوپایی امتناع ورزند.
به عقیده دکتر حسینی آموزش و پرورش در ایران، از حدود ۷۰ سال پیش تا کنون بدون هیچ تغییری باقی مانده و این سیستم تنها می‌تواند کارمند خوب تولید کند. آموزش و پرورش بستری شده برای یکسان‌سازی آدم‌ها، و این خوب نیست. با بست این نوع استدلال به اقلیم خوزستان و نواحی مشابه به خوبی در خواهیم یافت که بخش اعظمی از مناطقی که در آن از این جنس قتل ها صورت می گیرد، صرفا شبهی از آن چیزی است که دریچه اندیشه ورزی دکتر حسینی از «مرکز» به «مرکز» نشات می گیرد و اگر بخواهیم این گستره را به خارج از محدوده مرکزیت کشور بست دهیم در خواهیم یافت ما با دو مقوله جغرافیایی «مرکز» یا طبقه برنده و «حاشیه» یا طبقه همواره بازنده روبه رو خواهیم شد.

در فرازی دیگر، امروز در کشور با چهره ای از روابط اجتماعی – اقتصادی نیز مواجه هستیم که آموزش، خدمات درمانی و رفاهی و .. را در هیئت کالا به شهروندان عرضه می کند، و در همان راستا مشخصا ادعای مبارزه با سرمایه داری را با کوچک ترکردن (ناخواسته) طبقه متوسط جامعه نقض می کند، نبود چشمگیر پیوست های جامعه شناسی، زیست محیطی و فرهنگی در طرح های چشم انداز و سیاستگذاری های بلند مدت عملا سبب زایش بی رویه قدرت «طبقه برنده» و گسترش روز افزون «طبقه بازنده» گرفتار و غوطه ور در مشکلات هستیم، سجاد ها و مونا ها از طبقه بازنده با همراه داشتن حس همواره تبعیض و نا امیدی تام از رهایی، به سرکوب خود، دیگری و نهایتا به واکنش خشن متقابل علیه یکدیگر تن دادند، واکنشی که سالانه قربانی های فراوانی از این طبقه را روانه جامعه می کند.

🗣 لینک تلگرام

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.