شاعری که خودش بود..

نخست : سال هشتاد و شش بود که دوست فرهیخته ای که مترجم و نویسنده و پژوهش گر نامداری ست از تهران آمد وگفت به اتفاق هم به دیدار شاعر نامدار عرب اهوازی؛ «ملافاضل سکرانی» برویم. گفتم به چشم. دوربین از«ماجدنیسی» به امانت گرفتم که اوهم از«مهوش شیخ الاسلامی» گرفته بود وشیخ الاسلامی از «رخشان بنی اعتماد». ره سپاردیدار با ملا فاضل سکرانی درفلاحیه شدیم. آن روزتا شب در محضر ملا بودیم.
دوست من که اینک درسویی دیگر از جهان است به تهران بازگشت و من چند بار دیگر به دیدار ملا فاضل رفتم. بعد مثل همه ی فیلم های مستند دلی ام، فیلم را رها کردم تا هر وقت عشقم کشید بازهم بروم سمت ملافاضل؛ این جور مستند سازی یک جور تغزل است- رازونیاز است (همان طورکه مستندم درباب عدنان غریفی پانزده سال درحال ساخت است). باری؛ تا این که بیست و هشت دی ماه سال یکهزار و سیصد و نود سه فرارسید و شب که شد، دیگر ملافاضل نبود! چند ماه گذشت تا بپذیرم که ملافاضل دیگر میان مانیست. حالا کدام عذر مرا از تمام کردن مستندش دور می کند؟ پس خیز برداشتم و رفتم مستند ملافاضل را تمام کردم و حالا چهارسال پیاپی این مستند در سالگرد جاودانگی ملافاضل از تلویزیون پخش می شود.
اما این برایم خوشایند نیست که فقط فیلم مستندم در این سال ها به رسم گرامیداشت ملافاضل پخش می شود. آیا این شاعر مانا که حافظ لهجه ی عربی اهوازی در شعر عربی شد و واژه گان فراموش شده را بار دیگر در اشعارش به حافظه ی فراموش کارمان بازگرداند، شایسته ی سمیناری ملی وبسا بین المللی نیست؟ دو شادوش تنی چند از دوستان کوشش کردیم با حضوردر رسانه های نوشتاری وتلویزیون حضرات را متوجه مطالبات فرهنگی و هنری کنیم و مزار این شاعر نامیرا را از وضعی که بود به امروز که آرامگاه درخوری ست تغییردهیم. با این همه ساحت فرهنگ و هنر همواره مظلوم است و مظلومیت آن دو چندان می گردد وقتی که هنرمندی از زبان، فرهنگ و مردمی بگوید که او برآمده از آنان است و این صد البته منافات باشمولیت جهانی ندارد که «انسانم آرزوست».
اگر ورای مستندی که درباره ی ملافاضل سکرانی ساخته ام و نوشتارهایی که دراین خصوص جان به چاپ داده ام، قرار باشد در یک جمله ی کوتاه ملافاضل سکرانی رامعرفی کنم؛ خواهم گفت :«اوخودش بود و این دستاورد خود بودن در ساحت هنری گنج گران بهایی ست که هر هنرمندی نائل به آن نمی شود»..

دوم : مستند ملافاضل آزمون سختی بود. درباره ی یک شاعر فیلم ساختن که تصویرت باید ما به ازای شعر باشد، باید از گفت و گو پرهیز کنی، باید مولفه های شعری شعر ملافاضل را برجسته کنی، باید برخلاف گزارش های تلویزیونی، از موسیقی سطحی و آمار و ارقام شفاهی غیر سینمایی دوری کنی، باید بازسازی داشته باشی، اما بازسازی تو را از اصل موضوع که ملافاضل است دور نکند، و.. روند تهیه و تولید مستند ملافاضل هم به همان اندازه دشوار بود. هیچ یک از عوامل تجربه ی غنی سینمایی و به خصوص مستند سازی را نداشتند. سرانجام مستند ملافاضل سکرانی با نام «أود أرجع» (دوست دارم برگردم ویا درست تر که از شعر او گرفته شده؛ دوست دارم به کودکی برگردم) این گونه ساخته شد.

برای نخستین بار از موسیقی نامدارترین عود نواز جهان؛ «نصیرشمه» بهره برده بودم که بعدها این موضوع را با خود نصیر درمیان گذاشتم و خوشبختانه او هم خرسند شد. باری، برای من هیچ چیز در آن برهه مهم تر از این نبود که مستندی درباره ی ملافاضل بسازم، اما نه از نگاه«دیگری» و نه برای «خوش آمد دیگری»، جز این که مستندی بسازم که کاملأ شخصی باشد؛ هم در ساختار وهم در نظرگاه. این گونه است که هنر و ادبیات بدون توسل به خشونت و ثروت، خودش را تحمیل می کند، حتی اگر دوست هم نداشته باشی نمی توانی از آن به سادگی بگذری. «مانایی» ذات هنر است، اما هر هنرمندی «نامیرا» نمی شود مگر این که از حسادت و شهرت ساختگی و کاذب خودش را برهاند ویکسره در خلوت خود و ندای دل رهایی یابد..

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *