فدوه طوقان؛ خنساء فلسطین

مترجم: ملوک سیاحی


فدوی طوقان (۲۰۰۳-۱۹۱۷م) از برجسته­ ترین شعرای معاصر فلسطین است که او را «خنساء فلسطین» می ­نامند. این وجه تسمیه به سبب سرودن چکامه­ های حماسی زیبا و پرسوز و گداز در رثای برادرش ابراهیم و دیگر شهدای جنبش مقاومت فلسطین است. فدوی در نزد شاعران صف اول فلسطین از منزلت والایی برخوردار است و همراه با «نازک الملائکه» و هم­ میهنش «سلمی الخضراءالجیوسی» از مشهورترین شاعران عرب به شمار می­ رود.

فدوی طوقان از جمله شعرایی است که توانسته است در موضوعات گوناگون به سبک سنّتی و جدید شعر بسراید، زندگی شعری شاعر را می ­توان به دو دوره تقسیم کرد: دوره­ ی اول که شعر آن تأثیرپذیری از مکتب رمانتیسم است و بیش­تر عاشقانه، احساسی و برخاسته از دردهای درون است، دوره­ ی دوم که به خاطر به وجود آمدن حوادث دردناک فلسطین شعر شاعر با موضوعات اجتماعی همراه می ­شود. فدوی به دلیل دگرگونی شرایط و توسعه طلبی صهیونیست ­ها بعد از جنگ ۱۹۶۷میلادی احساسات خصوصی خود را از خویش به وطن و احساسات ملی و از اندیشه فردی به اندیشه ­های اجتماعی سوق داد و در تمام سروده­ هایش از اشغال سرزمین نیاکان و قربانی شدن مردم بی­ دفاع و مقاومت دلیران و رشادت­ های آنان سخن گفته ­است .سروده ی پیش رو که «وجدتها» نام دارد نیز در توصیف وطنش فلسطین می باشد.

 

او را در روزی روشن و زیبا یافتم،
بعد از زمانی طولانی از سردرگمی و پریشانی،
خاکش زنده و سر سبز و شکوفا بود،
و در حالی که نور خورشید بر نخلستان
و جنگل های انبوه می تابید و در حال گذر بود او را یافتم.

دسته گلهایش به رنگ طلایی و در ماه نیسان به سر می بردیم
که سراسر عشق و گرما و آفتاب بهاری بود …
بعد از سردرگمی و پریشانی بسیار او را یافتم،
همچو شاخه ای همیشه سرسبز که پناه پرندگان بود
و آن ها در زیر سایه اش پناه می بردند و لانه می کردند.

اگر روزی طوفان وزیدن گرفت
و از کنارش گذر کرد طوفان نیز در برابرش خمیده می شود
و آرام و ملایم می گردد.

سپس طوفان که آرام گرفت
و آن شاخه همانگونه باقی ماند با برگهایی درخشان و سر سبز که شاخه هایش به دست باد شکسته نشده
و همچنان استوار و پابرجاست گویی که هیچ حادثه ای برایش رخ نداده است.
به هر آنچه زیباست لبخند می زند بر درخشش ستارگان، وزیدن نسیم،
بر نور خورشید و قطره های شبنم، برابرهای تیره و سیاه
من آن را در یک روز روشن و زیبا یافتم بعد از پریشانی و سردرگمی بسیار،
چشمه ای آرام که اگر روزی گرگ صفتان روزگار به او حمله کردند
و یا دچار حوادث سرنوشت شد برای مدتی کوتاه کدر می شود
و سپس صاف و زلال می گردد همچون دانه های بلور،
و همچون آینه ی چهره ی ماه، حوضی زلال و آبی و نورانی و پر ستاره و آرام …

او را یافتم ای طوفان ها بوزید و چهره ی آسمان را با نقاب ابرها بپوشانید،
ای گردش روزگار روزهای آفتابی
و خندان و یا سخت و ویران کننده را برایم رقم بزن زیرا نور من هیچگاه خاموش نخواهد گشت
و هر سایه ای که بر زندگانی
و عمرم چیره بود و زندگی ام را به شبهای پیاپی تبدیل کرده بود سپری شد،
و به گذشته پیوست و جان من آرام و آسوده گشت.

 

هر گونه کپی‌برداری از این مطلب، با ذکر نام منبع و مؤلف آن بلامانع است. copyright©

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *