قوم گرایی (قوم مداری یا قوم محوری): روان شناسی فرهنگی در این زمینه چه می گوید؟

تعریف و بیان مسئله

غذایی که می خوریم، لباسی که می پوشیم، زبانی که سخن می گوییم و خدایی که پرستش می کنیم، همه، جنبه هایی از فرهنگ هستند. در یک تعریف خیلی ساده، ما می توانیم فرهنگ را متضمن شیوه عمل و فکر کردن بدانیم.

فرهنگ یا  Cultureبرای اولین بار در اواخر قرن ۱۹ به طور گسترده مورد توجه قرار گرفت. اگر چه معنای لغوی آن کشت و زرع و پرورش گیاهان است، اما مفهوم آن، شیوه زندگی بشر را تداعی می کند. فرهنگ کلمه ای است قدیمی که در زبان اوستایی از دو جز «فرّ» و «هنگ» مرکب شده است. «فرّ» پیشوند و به معنی بالا، جلو، پیش و «هنگ» از ریشه اوستایی «ثنکا» به معنی کشیدن، سنگینی و وقار می باشد. معادل فرهنگ در زبان های انگلیسی واژه Culture (کالچر) و فرانسه و آلمانی واژه (کالتور) به معنی کشت و زرع و پرورش گیان به کار رفته است. در زبان عربی مفهوم فرهنگ معادل اصطلاح «ثقافه» می باشد.

تعریف مفهوم فرهنگ به علت وسعت و گستردگی، کار ساده ای نیست،  چرا که بیش از دویست و پنجاه تعریف را شامل می شود. مفهوم فرهنگ برای اولین بار در اواخر قرن نوزدهم میلادی توسط انسان شناسان مورد استفاده قرار گرفت. اولین تعریف واضح و کامل توسط انسان شناس بریتانیایی، «ادوارد بورنت تایلو» ارایه شد که در سال ۱۸۷۱ فرهنگ را چنین تعریف کرده است: «یک کلیت پیچیده شامل دانش، اعتقاد، هنر، قانون، اخلاقیات، آداب و رسوم و سایر توامندی ها و خصلت های مکتسبه توسط انسان به عنوان عضوی از جامعه.»

هرسکویتس در تعریف فرهنگ می گوید: «فرهنگ آن قسمت از محیط است که به دست انسان ساخته شده و تاثیر پذیرفته است.» همچنین، ماتسوموتو (۲۰۰۹) در خصوص تعریف فرهنگ، تعریف جامعی ارائه می کند: فرهنگ، یک سیستم اطلاعاتی و مفهومی منحصر به فرد است که در بین گروهی از افراد مشترک است و از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد و به گروه ها اجازه می دهد تا نیازهای اساسی خود را برای بقا برآورده سازند.

بنظر می رسد خود واژه فرهنگ، یک واژه بی طرف است، چون در مورد ترکیب های زیادی می توان آن را  به کار برد، لذا آنچه موجب تبیین مفهوم یک فرهنگ به صورت دقیق می شود نه خود کلمه فرهنگ یا تعریف آن، بلکه نمودها و ویژگی های آن فرهنگ است.

قوم گرایی(قوم محوری یا قوم مداری)

واژه قوم گرایی (ethnocentrism) ترکیبی از دو واژه یونانی ethnos به معنی امت، ملت، قوم، کشور، و به طور خاص میراث قومی و centrism به معنی مرکزیت و نقطه شروع است…این اصطلاح را اولین بار ویلیام گراهام سامنر برای توصیف این دیدگاه که فرهنگ خودی می تواند نقش محوری و مرکزی در برابر نقش غیراساسی و کم اهمیت دیگر فرهنگ ها و سنن مذهبی داشته باشد، در تحقیقات علوم اجتماعی به کار برد. جیمز کلاس نیز تعریف تقریباً مشابهی ارائه می دهد. به نظر او قوم گرایی عبارت است از: احساس تعلق یک فرد به یک قوم و برتر دیدن خویش، به ویژه زمانی که احساس کند حقوقش ضایع شده است، و این امر به تلاش وی برای کسب آنچه از دست داده است می انجامد.

به طور خلاصه قوم محوری(قوم گرایی) ریشه در واژگانی دارد که بر احساسات و قضاوت هایی دلالت می کند که در محیط فرهنگی و قومی (ethno) فرد، مرکزیت و محوریت دارد و اغلب شامل:
۱-ملاحظه کردن دیگران با سوءِ ظن و بدگمانی، و ۲- تمایلات فردی نسبت به خودمحوری گروهی می باشد.

ما در این نوشتار سه کلمه، «قوم گرایی، قوم محوری و قوم مداری» را معادل هم می دانیم. و استفاده از آنها در این نوشتار به معنای یکسان بودن مفهوم آنها می باشد.

 قوم گرایی گونه های مختلفی دارد از جمله قوم گرایی سیاسی، فرهنگی، مذهبی و…  در این مطالعه، نگارنده به صورت کوتاه قصد دارد از منظر روان شناختی، دلایل قوم گرایی را مورد بررسی قرار دهد.  با توجه به آنچه گفته شد، بنظر می رسد که مطالعه تاثیر قوم گرایی بر رفتار و اندیشه اجتماعی، یک ضرورت است و روان شناسان به خصوص – روان شناسان اجتماعی- لازم است در این زمینه، مطالعات بیشتری انجام دهند. روان شناسی فرهنگی شاخه ای از علم روان شناسی، می کوشد تا تفسیری دیگرگون از این علم و یافته های آن به دست دهد.

روان شناسی قوم گرایی

همانندسازی و همرأیی دو دلیل مهم برای قوم گرایی

همانندسازی و هم رأیی در ظاهر شبه هم هستند، اما در باطن، از نظر هیجانی و احساسی چنین نیست. همرأیی زمانی رخ می دهد که یک فرد به دلیل شرم و یا قضاوت های دیگران، به گروهی محلق می شود. همرأیی نیاز به اجتناب از جا افتادگی از گروه است. (زمانی اتفاق می افتد که فرد احساس می کند تنها است) این امر تا حدی بر پایه ترس از تفاوت داشتن است. همانندسازی، روی دیگر سکه است. از یک جهت، بسیار شبیه همرأیی است؛ ولی در عین حال کاملاً با آن تفاوت دارد. بسیاری از ابنای بشر این حس که جزیی از چیزی فراتر از خود باشند، لذت می برند؛ مثلاً جزیی از خانواده خود، مدرسه، ملت، تشکل[های]های مذهبی، تیم فوتبال و نظایر آن. این حس چیزی فراتر از صرف اجتناب از متفاوت بودن است، یک گرایش مثبت برای شبیه دیگران بودن است؛ یافتن راهی برای همانندسازی. این، گرایشی است برای احساس اطمینان از اینکه جدا افتاده نیستیم-اینکه ما تنها نیستیم. سهیم شدن در ارزش ها، نمادها و نظرات عموم، احساس گرمی به انسان می بخشد. این همانندسازی و همبستگی، زمانی که ما احساسات یا تجارب خود را با دیگران تقسیم می کنیم، حتی قوی تر هم می شود. هر قدر میزان همانندسازی قوی تر باشد، به میزان بیشتری از فرهنگ خودمان نیز حمایت خواهیم کرد. بر عکس، در همرأیی افراد برای رسیدن به هدف یا مقصود و یا به دلیل ترس از قضاوت دیگران در یک گروه (فرهنگ) حضور می یابند. بدین معنی که در همرایی، ترس انگیزه مشارکت است اما در همانندسازی اشتیاق. در قوم گراییِ بنظر می رسد همانندسازی موجب انسجام هر چه بیشتر مردم می شود. حفاظت و حمایت از یک نماد، به نماد قدرت می بخشد و قومیت نمادی است که همانندسازی مردم قدرت آن را بیشتر کرده که در نهایت به قومیت گرایی می انجامد.

فرافکنی اراده (projection of will)

فرافکنی اراده زمانی رخ می دهد، که فرد یا افرادی به منظور گریختن یا طفره رفتن از مسئولیتی به فرد یا گروهی محلق می شوند. در یک مقیاس کوچک تر وقتی کسی می گوید: «هر طور صلاح می دانید، هر طور راحتید» در واقع در حال واگذار کردن انجام مسئولیت یا تصمیم گیری به ما است. در زمینه قومیت گرایی نیز، فرد با ملحق شدن به یک گروه یا جامعه باعث کاهش دادن مسئولیت خویش می شود. از این نظر می توان فرافکنی اراده را شبیه، هم رأیی بدانیم.

موضع گیری له و علیه

اجازه دهید یک مثال قابل لمس را برای شما مطرح کنیم که بتوان آن را با قومیت گرایی ربط داد:

طرفداران یک تیم فوتبال نشان هایی را بر روی لباس خود قرارا می دهند که می گویند «من از تیم الف حمایت می کنم» یا با هر تیم دیگری که با آن همانندسازی کرده اند. آنان هم چنین، [گاهی ممکن است] نشان های دیگری را بروی لباس های خود قرار می دهند که می گویند «من از تیم ب متنفرم.» این امر نشان می دهد که یک فرد نه تنها می تواند به نفع یک چیز با آن همانندسازی کند، بلکه می تواند در عین حال علیه چیز دیگری موضع بگیرد. این «ضد» انگیزش شکل افراطی خود را به صورت وطن پرستی (قوم گرایی) خارج از اندازه و تعصب مذهبی نشان دهد. این انگیزش در برترین و متمرکزترین حالت خود، به اندازه کافی قدرت دارد تا مردم را برای حفظ انسجام گروه، ارزش ها و نمادهای آن بجنگند و کشته شوند.

تحقیقات

چنین به نظر می رسد که قوم محوری ممکن است خودکار یا غیر ارادی باشد. بیزامیک و دوکیت (۲۰۰۸) در نمونه ای از دانشجویان دانشگاه نیوزیلندرابطه ای مثبت بین خودشیفتگی (خودمحوری) و قوم محوری (قوم گرایی) بین گروهی یافتند که منجر به طرح این مسئله توسط محققان شد که خودشیفتگی ممکن است افراد را مستعد نگه داشتن نگرش های قوم محورانه کند. مشابه با این دیدگاه، آلتمیر (۲۰۰۳) با مطالعه دانشجویان کانادایی، رابطه معناداری  بین بنیادگرایی مذهبی، قوم محوری مانیتوبایی (ایالتی در مرکز کانادا) و قوم محوری مذهبی یافت، به عبارت دیگر، کسانی که در اعتقادات مذهبی افراطی نمرات بالایی کسب کردند تمایل بیشتر به قوم محوری نسبت به مذاهب و گروه های اجتماعی فرهنگی دیگر داشتند. شرکت کنندگان دار ای بنیاد گرایی مذهبی در تحقیق آلتمیر، گزارش کردند که در خانه هایی پرورش یافته اند که مذهب از همان سنین کودکی مورد تأکید بوده است.

نتیجه گیری

به طور خلاصه می توانیم بگوییم که دانشمندانِ دارای دیدگاه های مختلف، تبیینات زیادی  برای قوم محوری پیشنهاد کرده اند. احتمالاً چنین به نظر می رسد که قوم محوری دارای شالوده و اساس تکاملی است، اما به همان اندازه نیز مشهود است که با تاثیرات شخصی و فرهنگی/محیطی مانند ویژگی های والدین و صفات شخصی در ارتباط است. قوم محوری دارای اشکال مختلفی باشد-به ویژه با یا بدون خصومت نسبت به گروه های غیر خودی-اما همیشه با تمایل به ترفیع گروه خودی همراه است. اگر چه قوم محوری ممکن است ریشه های تکاملی داشته باشد، اما محققان تعدادی از صفات و وضعیت های روان شناختی مرتبط با آن را شناسایی کرده اند. مطالعاتی که به بررسی این متغیرهای روان شناختی می پردازند، عموماً دارای ماهیت همبستگی اند و یا فاقد کنترل های آزمایشی کافی برای استنتاج های علی هستند؛ به هر حال تحقیقات مطرح کرده اند که رابطه میان قوم محوری و قدرت طلبی، و قوم محوری و بنیادگرایی وجود دارد.(کنت دی کنت، ۲۰۰۱).

منابع

  • کتاب ها:

۱-کنت دی کنت(۱۳۹۴). روان شناسی میان فرهنگی. ترجمه: سیدعلی حسینی مدنی، علی باصری و انسیه بابایی. تهران: فرا روان.

۲-ماکس ساترلند(۱۳۹۵). روان شناسی تبلیغات تجاری: تبلیغات تجاری و ذهن مصرف کننده. ترجمه: سینا قربانلو. تهران: مبلغان

۳-ماهنامه نظری تحلیلی سپیده دانایی (دوره جدید، خرداد و تیر ۱۳۹۷).

  • مقالات:

۱-عابدینی، راویه، علیزاده اقدم، محمد باقر و عباس زاده، محمد( ۱۳۹۵). مطالعه جامعه شناختی رابطه هوش فرهنگی و قوم گرایی در بین جوانان شهر تبریز. جامعه پژوهی فرهنگی.۷(۳)، ۶۱-۸۵

۲-بهزاد پور، سمانه، زرانی، فریبا و بابایی، زهرا(۱۳۹۴). تحلیلی بر نقش فرهنگ در آسیب شناسی روانی. رویش روان شناسی. ۷ (۱)(شماره پیایی ۱۸)،۱۹۱-۲۲۴٫

۳-بزّی، خدارحم(۱۳۸۶). تاملی بر فرهنگ و اثرگذاری آن در توسعه. چشم انداز جغرافیایی.۲(۴). ۵-۱۹٫

۴- Introduction of culture, several websites.

حکیم میاحی روان شناس اجتماعی

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *