نگاهی به زندگینامه و آثار محمد آل مهدی

– استاد محمد آل مهدی را بهتر بشناسیم 

در بهمن ۱۳۳۰ در لشکرآباد اهواز و خانواده ای سنتی، مادری خانه دار و پدری روحانی به دنیا آمدم. خانه ما به نسبت آن روزگار پر رفت و آمد بود. صبح های جمعه عزیزانی نزد پدر می آمدند و فزون بر گپ و گفتگو، برخی از آنان نیز شعر می سرودند. فضای خانه آکنده از گل واژه ها می شد. من نیز آنجا می نشستم و گوش می دادم و نخستین جرقه های عشق به دانائی با حفظ آن اشعار زده شد.  در نوجوانی و حتی جوانی و تا بیست سالگی شیفته مولوی و حافظ بودم و با افلاطون و سقراط و جالینوس از لابلای اشعار مولوی آشنا شدم تا اینکه فیلسوف جعفری برای ایراد سخنرانی بمدت پانزده ش به اهواز دعوت شد و پانزده روز مهمان ما بودند. و ما از هر فرصتی استفاده کردیم و درباره مولوی از ایشان می پرسیدیم و از آن پس افلاطون و ارسطو در خانه دل جا خوش کردند. دیوانه وار از این دو می خواندم و سه سال بعد دو کتابچه نگرشی کوتاه به فلسفه افلاطون و نگرش کوتاه به فلسفه ارسطو را به زبان ساده تالیف کردم. با نام مستعار ب. جزایری به وسیله انتشارات نیمای آبادان، اولی با تیراژ سه هزار نسخه و دومی با تیراژ پنج هزار نسخه، منتشر شدند. اکنون که این کتابها را می خوانم از اینکه در جوانی این همه تند بودم متاثر می شوم.

– بخشی از گفتگوی اختصاصی مجله الکترونیکی شط ، با اندیشمند و مترجم برجسته اهوازی جناب محمد آل مهدی

 

*به نظر شما در حوزه اندیشه تا چه اندازه فضای جهان عرب در میان اندیش مندان، مفکرین و اهل قلم کشور ما ناشناس مانده اند؟*
نه چندان هم ناشناخته نیست.برخی عزیزان ما هنوز فضای اندیشه جهان عرب از گذر طه حسین،حسن حنفی، نصر حامد ابوزید، عبدالرحمن بدوی، سامی النشار و اخیرا جابری و ارکون(مراد از اخیرا پس از نشر مقالات مجله نقد و نظر …و غیره است)می شناسند. اگر اشتباه نکنم  این عزیزان که زیاد هم کم نیستند هنوز مصر را نماینده تولید اندیشه در جهان عرب می دانند. در حالیکه مدتهاست مغرب و تونس جای مصر را گرفته اند. فزون بر این برخی از عزیزان دانشگاهی حوزه فلسفه نام فتحی المسکینی یا سالم یفوت یا وقیدی یا خطیبی را نشنیده اند. عبدالله عًروی و طه عبدالرحمن نیز کم شنیده اند. البته فراموش نکنیم هیچ کتابی از شماری از متفکرین مراکشی یا از تونسی هائی چون ابو یعقوب مزروقی و غیره ترجمه نشده است. از عبدالمجید شرفی تنها یک کتاب دو سه سال پیش روانه بازار نشر شده است. بی گمان آنانی که به حوزه فلسفه آشنا هستند و عربی می دانند در پیدایش این وضعیت بی تقصیر نیستند.

*به عقیده شما ترجمه های تخصصی آثار پر مغزی چون تألیفات وی تا چه اندازه قادر خواهند بود ما را با نگاه های حوزه اندیشه و فلسفه در جهان عرب آشنا کند?*
بی گمان هر کتاب خوبی در این زمینه نقش و تاثیر خود را خواهد داشت. تراکم داده ها و اصطلاحات در آثار جابری به ویژه در چهارگانه نقد عقل عربی شما را از سویی به سوی دیگر در فضای اندیشه می برد و با نو اندیشیدن و خوانش های نو از معنای کلاسیک بیشتر آشنا می کند.

*جابری در دنیای عرب در کجای عقل عربی جای گرفته است ?*
*مقصود بنده این است آیا اندیشه های وی توانسته است در حوزه فلسفه و اندیشه جهان عرب نمودی بالقوه پیدا کند ?*
*آیا اندیشه های وی در دنیای امروز جهان عرب راه گشا بوده است ?یا صرفا وی مجموعه ای از تحلیل ها و تئوری های ورقی به حوزه اندیشه اضافه نموده است?*
هر چه اکنونِ جامعه ای بحرانی تر باشد دل در گرو گذشته ای آرامش بخشتر دارد هر چه اکنون آن تهی تر باشد برای خود گذشته ای پرتر می آفریند. و هرچه بیشتر بر خود فروبسته بماند کمتر به نواقص خود در آینه دیگری پی می برد و اساسا دیگری ای برای یش وجود ندارد. آینه دیگری برای عرب، پس از شکست مصر از ناپلئون، شکل گرفت. عرب پس از این شکست به خود آمد و به دنبال علل عقب ماندگی اش در برابر غرب بود که الجزایر تصرف شد و حکومت عثمانی متزلزل گشت و رو به ضعف نهاد. همه این وقایع دست به دست هم دادند تا نیمه دوم سده نوزدهم آکنده از آثاری از نقد سنت گرچه بیش از آن نیز آغاز شده بود اما جسارتا بگویم تا نیمه اول سده نوزدهم شرایط علمی و اجتماعی مهیای نقدی کار درست، نشده بود . و حتی پس از آن و تا دهه هشتاد سده بیستم مرحله سوم نقد(به قول عبدالاله بالقزیز) یعنی نقد عقلانیت عربی به شکل جدی شکل نگرفته بود از آن دهه به بعد از پرتو وجود جریانی به نام واکاوان سنت که پس از شکست ۱۹۶۷و به انزوا کشیدن ناسیونالیسم و رنگ باختن شعار ایدئولوژیک شکل گرفت. چون از افراط و تفریط به دور و آشنا به سنت و روشهای علمی نوین و مفاهیم را بومی سازی می کرد توانست نسبت به دیگر جریانها جایگاه بهتری داشته باشند. شناخته ترین شخصیت این جریان محمد عابد جابری است. این مقدمه را عرض کردم تا به جایگاه جابری بپردازم. جابری پس از انتشار کتاب« عصبیت و دولت » و کتاب دو جلدی «پیش در آمدی بر فلسفه علم» روشن ترک  بگویم تا پیش از انتشار «نحن و التراث» مانند دیگر اساتید دانشگاه رباط، در فضای آرام دانشگاه مشغول پژوهش بود.
هیاهو علیه جابری از سال ۱۹۸۰ همراه با انتشار «نحن و التراث» آغاز شد گرچه او بیش از این کتاب نشر کرده بود. انتشار «نحن و التراث»مخالفان و موافقان بسیار داشت اما همه در این موارد اتفاق نظر داشتند که این کتاب تحلیل نوئی عرضه کرده است. جابری اما به دور از هر هیاهوئی به کار خویش ادامه داد ابتدا گفتمان معاصر عربی و سپس کتاب تکوین عقل عربی به مثابه جلد اول پروژه نقد عقل عربی را منتشر کرد. از آن پس در میان نویسندگان و پژوهش گران عرب کسی را پیدا نخواهید کرد که به سنت عربی اسلامی پرداخته و نامی از جابری نبرده باشد و هر گرایش عمده ناسیونالیسم چپ سلفی که او خوانش هر سه را «خوانش سلفی»نامیده بود به او هجوم آوردند. برخی نقد منصفانه داشتند و برخی دیگر به فرافکنی بسنده کردند. جابری اکنون چهره ای جهانی است سالی نیست که در چندین دانشگاه رساله هایی در مورد جابری ارائه نشود. و هنوز هم آثار او چندین بار در کشورهای مختلف عربی و غیر عربی  تجدید چاپ می شود. از این رو به باور من تا این لحظه که با شما سخن می گویم. کانون توجه همه پژوهشگرانی است که به عقلانیت عربی می پردازند. اجازه دهید بقیه مطلب را آرام و  آهسته بگویم تا کسی را آشفته و دلگیر نکنم جایگاه جابری، جایگاه انسانی است که با دقت و تواضع علمی و با جرأت و شهامت یک پژوهشگر واقعی و دلسوز به بازخوانی سنت پرداخت و ناخوانده میهمانان آنان را افشاء و خواستار خانه تکانی این سنت شد.

البته به باور من اینطور نیست و معمولا هر اندیشه ای اندیشه دیگر را بارور یا از صحنه بیرون می کند تا این لحظه اندیشه و آراء جابری پویاست البته این سخن افلاطون نیز یادمان باشد که فلسفه تمرین مرگ است. بنده شاهد بازخوردهای گوناگون بودم برخی مشتاقانه دنبال می کنند و بعضی منصفانه نقد می کنند و عده ای نیز فقط شعار می دهند این ها معمولا پای چوبین دارند و یا نامه نمی خوانند و یا راه نمی دانند بعضی نیز نقد را با اهانت یکی گرفته اند. زنده یاد جابری فقط به عزیزانی که منصفانه نقد می کردند پاسخ می داد. البته در مصاحبه ها اما کار به کار عزیزان دیگر نداشت. اما درباره نقد برخی از متفکران…. بلکه نقد امر خوبی است به باور من نقد بد وجود ندارد نقد یا ضعیف است یا قوی ، آنانیکه از نقد می ترسند بهتر است ننویسند. جابری بارها گفته است نقد باران رحمتی است که گلستان اندیشه را بارور می سازد. اتفاقا جابری چون نسبت به هیچ فرقه ای تعصبی نداشته است به سختی می توان آراء او را به ایدئولوژی تبدیل کرد. دقت کافی او در مسائل تاریخی در حد بضاعتی که دارم متوجه بی دقتی در این مورد نشدم . فقط فراموش نکنید اساسا نقد فیلسوف و استناد او با نقد و استناد روشنفکر متفاوت است. و معمولا برخی از روشنفکرها داده ها را سر می برند تا عجولانه به نتیجه دلخواهشان برسند اما فیلسوف همواره با تأمل به قضایا نگاه کرده است.

*به عقیده شما ترجمه های تخصصی آثار پر مغزی چون تألیفات وی تا چه اندازه قادر خواهند بود ما را با نگاه های حوزه اندیشه و فلسفه در جهان عرب آشنا کند?*
بی گمان هر کتاب خوبی در این زمینه نقش و تاثیر خود را خواهد داشت. تراکم داده ها و اصطلاحات در آثار جابری به ویژه در چهارگانه نقد عقل عربی شما را از سویی به سوی دیگر در فضای اندیشه می برد و با نو اندیشیدن و خوانش های نو از معنای کلاسیک بیشتر آشنا می کند.

البته به باور من اینطور نیست و معمولا هر اندیشه ای اندیشه دیگر را بارور یا از صحنه بیرون می کند تا این لحظه اندیشه و آراء جابری پویاست البته این سخن افلاطون نیز یادمان باشد که فلسفه تمرین مرگ است.
بنده شاهد بازخوردهای گوناگون بودم برخی مشتاقانه دنبال می کنند و بعضی منصفانه نقد می کنند و عده ای نیز فقط شعار می دهند این ها معمولا پای چوبین دارند و یا نامه نمی خوانند و یا راه نمی دانند بعضی نیز نقد را با اهانت یکی گرفته اند. زنده یاد جابری فقط به عزیزانی که منصفانه نقد می کردند پاسخ می داد. البته در مصاحبه ها اما کار به کار عزیزان دیگر نداشت. اما درباره نقد برخی از متفکران…. بلکه نقد امر خوبی است به باور من نقد بد وجود ندارد نقد یا ضعیف است یا قوی ، آنانیکه از نقد می ترسند بهتر است ننویسند. جابری بارها گفته است نقد باران رحمتی است که گلستان اندیشه را بارور می سازد. اتفاقا جابری چون نسبت به هیچ فرقه ای تعصبی نداشته است به سختی می توان آراء او را به ایدئولوژی تبدیل کرد. دقت کافی او در مسائل تاریخی در حد بضاعتی که دارم متوجه بی دقتی در این مورد نشدم . فقط فراموش نکنید اساسا نقد فیلسوف و استناد او با نقد و استناد روشنفکر متفاوت است. و معمولا برخی از روشنفکرها داده ها را سر می برند تا عجولانه به نتیجه  دلخواهشان برسند اما فیلسوف همواره با تأمل به قضایا نگاه کرده است.

*به عقیده شما نگاه جابری به ابن خلدون با توجه به سیر نوشته هایش چگونه بوده است?*
ببینید. ابن خلدون انسان عجیبی است. بنده یکبار مقدمه او را خوانده ام اما به سبب ترجمه آثار جابری هر سال چندبار مشتاقانه به آن رجوع کرده ام. شما با خواندن مقدمه او می توانید انسان شناسی، تعریف هویتی ملت، پیدایش و فروپاشی دولت و ناکار آمدی آن را دنبال کنید. از زمان های دور به آثار او پرداخته شد و از میان پژوهشگران عرب ابن خلدون فقط دو کتاب طه حسین و ناصیف نصار و کتاب عصبیت و دولت ابن خلدون جابری به فارسی ترجمه شده اند. اگر اطلاعات ناقص بنده در این زمینه درست باشد پس از جمع آوری رساله های کولژو دوفرانس به وسیله زنده یاد احمد عبدالسلام تونسی، تازه ترین کتاب که از سوی پژوهشگران غربی مطرح شده کتاب (ابن خلدون از پشت منشور غرب)است که  کریستف پومیان مورخ و فیلسوف مشهور لهستانی آن را نگاشته و گالیمار منتشر کرده است. امیدوارم هر چه زودتر به فارسی ترجمه شود. از زمانی که یکی از دغدغه های پژوهشگران ابن خلدون شد گاهی او را با ماکیاولی – عُروی(در کتاب ماکیاولی و ابن خلدون) و جان ایچ میلر در کتاب (ابن خلدون و ماکیاولی؛وارسی پارادیم ها)_و زمانی با هگل _(هنداوی حسین «التاریخ و الدوله مابین ابن خلدون و هیجل»_مقایسه کردند. جابری اما چنین آرائی را بر نتافت و در مقدمه کتاب «فکر ابن خلدون العصبیه و الدوله»چنین آورد. اندیشه اجتماعی همواره مرتبط به عصری است که در آن پدید آمده است و به دل مشغولیهای مردم آن مربوط است و اگر بخواهیم از پرتو داده های دیگری آن را بفهمیم هویت حقیقی اش را از دست می دهد. نگاه جابری به ابن خلدون از جنس دیگر است. برخورد جابری با ابن خلدون در ادامه اثبات نظریه ای است که فلسفه مغرب را نه ادامه فلسفه مشرق بلکه انقلابی علیه آن می داند. به عبارتی فلسفه مغرب نه ادامه راه فارابی و ابن سینا ….بلکه خطی است که با ابن رشد آغاز شد و با گذر از ابن حزم و شاطبی به ابن خلدون منتهی می شود به عبارتی عقل گرائی ابن رشد، نقد گرائی ابن حزم، اصول گرائی شاطی و تاریخ گرائی خلدونی در این فلسفه باهم و همراه همند. در نتیجه نگاه جابری به ابن خلدون از زاویه برهانی کردن تاریخ است.ابن خلدون در تاریخ روش خاصی به کار گرفته که بر ملاحظه و تجربه و استنتاج عقلی متکی است. و اگر ابن رشد نماینده اوج عقل عربی در حوزه فلسفه است ابن خلدون اوج اندیشه تاریخی اجتماعی و سیاسی را در فرهنگ عربی اسلامی نمایندگی می کند.

*چرا در آثار جابری پروژه تألیف  ” نقد عقل عربی ” به سرعت مورد توجه اهالی اندیشه واقع شد?*
*وآیا می توان این پروژه را به عنوان بلوغ فکری وی تفسیر کرد?*
این پروژه مورد توجه بیشتری قرار گرفت اما توجه به جابری از همان ماههای نخست انتشار نحن و التراث و پس از آن گفتمان معاصر عربی آغاز شد. در میان پروژه های نقد از« نقد عقل دینی» تا «نقد عقل اسلامی »و «نقد عقل محض عربی» و «نقد عقل وجودی، عربی _اسلامی»و … زبان ساده ای دارد، تقریبا کامل تر از پروژه های دیگر است، موضوعات آن تنها در فرهنگ مکتوب محصور است و تشتتی در آن نیست. مفاهیم در آن بومی سازی شده و روحیه انسان عرب که چشم به آینده دارد و دل در گرو سنت، منظور نظر شده است و در نتیجه تاب آوری اجتماعی در برابر آن بیشتر و مورد استقبال بیشتری قرار گرفته است. شرمنده، بلوغ فکری اش را نمی دانم چون هر کس نحن و التراث را بخواند متوجه می شود که جابری از نخست سودای نقد را داشته است.

*اگر مترجمین علاقه مند در این حوزه از شما بخواهند به آن ها در باره شیوه انتخاب کتب جهت ترجمه راهنمایی کنید ، سخن شما به آن ها چه خواهد بود?*
متاسفانه بنده در قد و قامتی نیستم که کسی را راهنما باشم من حتی همه اندیشمندان مراکش را نمی شناسم. تمام نیرویم را گذاشته  تا چندتائی از آنها را بشناسم و در حد توانائی به عزیزان دیگر معرفی کنم و از لذتی که از خواندن آثارشان می برم خوانندگان ترجمه ها ی مرا نیز سهیم کنم. اما اگر قدری سن کمتر و توانائی بیشتر می داشتم بی گمان از فتحی المسکینی، وقیدی ، خطیبی کمال عبداللطیف ، نورالدین افایه ، و آثار بیشتری از عبدالله عُروی و عبدالاله بالقزیز ترجمه می کردم.

*جناب آل مهدی آیا هنوز درگیر ترجمه هستید ? و آیا هدیه ای برای علاقه مندان حوزه فکر اندیشه در راه دارید ، اگر ممکن است مختصری توضیح بفرمایید ?* چون معتقدم ترجمه یکی از عوامل رواج مشروعیت اختلاف است همچنان ترجمه می کنم. با این تفاوت که دیگر نمی توانم روزی یازده ساعت از پنج روز هفته را ترجمه کنم و به هشت الی هشت و نیم ساعت بسنده کرده ام. بنده برای این کار فزون بر نازنین همسرم سارا علوی، معلمان و مشوقان دیگری نیز داشته ام که دکتر حسین عباسی، استاد اسماعیل حسینی، حبیب باوی ساجد (کارگردان اهوازی) دکتر هانی عیدی زاده،استاد امیر نوریان، استاد علی سرائی، استاد جعفر شادمان دکتر عبد شاه انصاری، سرکار خانم کبوتر ارشدی (روزنامه نگار)، استاد امیر انواری، استاد مهدی فرطوسی، خانم ملوک سیاحی منش، عبدالله محیسن، و عزیزان نهاد کتابخوانی فانوس، استاد شنشول عبیات، استاد هادی جلالی و استاد احمد جابری، از جمله این بزرگوارانند. بله بنده ترجمه دو کتاب قطور ساختار عقل عربی و نقد سنت از منظر اندیشمندان عرب را سه یا چهار روز است به پایان رساندم قرارداد هر دو نیز بسته شده و پس از ویراستاری تحویل خواهم داد. آنچه ضمن ویراستاری آن دو در دست ترجمه دارم «مشروعیت اختلاف » علی أوملیل نویسنده و پژوهشگر مغربی است.

گفتگوی اختصاصی مجله الکترونیکی شط
با مترجم و اندیشمند اهوازی ، استاد محمد آل مهدی 
، ملوک سیاحی منش

 

اشتراک گذاری:

یک دیدگاه برای “نگاهی به زندگینامه و آثار محمد آل مهدی”

  1. آقای سید محمد آل مهدی که در بین دوستداران اهوازی فلسفه به سید باقر معروفند ..از دیرباز در این وادی سیر می کنند و تجارب گرانبهایی را با خود به همراه دارد.ایشان می بایست از نشستهای فلسفی در شهر زادگاهش بین جوانان تشنه معرفت نیز باید یاد می کردند و از نشستهای دوستانه ای نیز باید گفت که بدون ذکر باب معرفت سر نمی شد.
    بسیار مایه خرسندی است که از ایشان آثاری را می بینیم و جامعه ایرانی خصوصا دانشگاهیش را با دنیای روشنفکری عرب آشنا کند.
    مایه تاسف است که به رغم وجود چنین آثار گرانبهایی هنوز در بین نخبگان به خوبی خو انده نشده اند و یا به پیشداوری خوانده شده و درموردشان مقاله می نویسند و تیترهای تاسف برانگیز در مجلات می بینیم.
    درود بر مصاحبه کنند و کادر شط پرس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *