وسواس و کرونا

نویسندگان: دکتر شبنم میرزایی وند، پروانه فراهانی و امیر رازقی


وسواس فکری – عملی و کرونا

وسواس:

معتقدان به نظریه یادگیری، وسواس فکری را محرّکی شرطی می دانند. به نظر آنها اگر محرک نسبتاً خنثایی از طریق روندشرطی سازی فعال با وقایعی ذاتاً زیانبار یا اضطراب آور همراه گردد، با ترس یا اضطراب مرتبط می شود و این حالات راتداعی می کند. به این ترتیب، شیء یا فکری که تا پیش از این خنثی بود، به محرکی شرطی بدل می شود که قادر است درفرد تولید اضطراب یا ناراحتی بکند.اما تثبیت وسواس عملی به طریق دیگری صورت می گیرد. فرد کشف می کند که برخی اعمال،اضطراب همراه با فکروسواسی را تخفیف می دهد.به این ترتیب راهبردهای اجتنابی فعالی که شکل اجبار یا رفتارهای آیین گونه (ritualistic)را دارند، پیدا می شوند تا اضطراب را مهار کنند، این اجبارها تدریجاً تثبیت می شوند و به این ترتیب رفتارهاي وسواسی به صورت الگوهایی یاد گرفته شده در فرد شکل می گیرند.

 

عوامل روانی ـ اجتماعی:

  • عوامل شخصیتی:

اختلال وسواسی ـ جبری غیر از اختلال شخصیت وسواسی ـ جبری است.اکثر بیماران مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری علایم شخصیت وسواسی ـ جبری را در دوره پیش مرضی نداشته اند، لذا براي پیدایش اختلال وسواسی ـ جبری، این گونه صفات شخصیتی نه لازم است و نه کافی. تنها حدود پانزده تا سی و پنج درصد از بیماران مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری، صفات وسواسی را هم به صورت پیش مرضی داشته اند.

  • عوامل روانپویشی:

بینش روانپویشی به فهم مشکلات موجود در پذیرندگی درمان، مشکلات بین فردی، و مشکلات شخصیتی همراه با این اختلال کمک زیادی می کند. بسیاری از بیماران مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری ممکن است ازمشارکت در درمان های مؤثری نظیر مصرف مهار کننده هاي انتخابی باز جذب سروتونین(SSRIs)و رفتار درمانی سرباز زنند.هر چند که علایم اختلال وسواسی ـ جبري ممکن است ریشه زیستی داشته باشند، ولی مفاهیم روانپویشی نیز با آنهادر ارتباطند. به علت منافع ثانویه ای که علایم وسواسی ـ جبری دارند، ممکن است بیمار برای حفظ آنها بکوشد. مثلاً مردبیماری که مادرش در خانه می ماند تا از او مراقبت کند، ناخودآگاه به علایم وسواسی ـ جبری اش دامن می زند تا هر چه بیشتر توجه مادرش را جلب نماید.

یکی دیگر از جنبه های اهمیت عوامل روانپویشی، نقش آنها در درک ابعاد بین فردی است. مطالعات نشان داده اند که بستگان این بیماران از طریق مشارکت فعال در آداب و مراسم وسواسی یا ایجاد تغییرات قابل ملاحظه در روش های معمول زندگی روزمره خود، با بیمار سازگاري و انطباق پیدا می کنند. این شکل از مساعدت و سازگاری خانوادگی با استرس های  موجود در خانواده، نگرش هاي طرد کننده نسبت به بیمار، و ضعف عملکرد خانوادگی ارتباط دارد. اعضای خانواده اغلب برای کاستن از اضطراب بیمار یا جلوگیری از ابراز خشم وی تلاش می کنند. این الگوی روابط ممکن است درونی شود و وقتی بیمار روند درمان را شروع می کند، مجدّداً احیا گردد. با نگاه از زاویه دید روانپویشی به الگوهاي عود کننده روابط بین فردی مذکور، بیمار چگونگی تأثیر بیماری خود را بر دیگران در مییابد و سرانجام، یکی دیگر از جنبه های مهم تفکر روانپویشی، شناخت عوامل آشکار سازي است که شروع یا وخامت علایم راتسریع می کنند.مشکلات بینفردی غالباً اضطراب و در نتیجه علایم بیمار را افزایش می دهند.تحقیقات نشان داده اند که برخی عوامل محیطی مولد استرس، به ویژه استرس هاي مرتبط با حاملگی، بچه دار شدن، یا مراقبت از فرزندان به عنوان پدر و مادر، می توانند سبب تسریع و تشدید اختلال وسواسی ـ جبری شوند. شناخت عوامل مولد استرس می تواند درطرح کلی نقشه درمان به بالینگر کمک کند و در نتیجه از میزان رویدادهای مولد استرس کم کرده یا معنای استرسزایی را که برای بیمار دارند کاهش دهد.

زیگموند فروید:

اختلال وسواسی ـ جبری در نظریه روانکاوی سنتی، روان نژندي وسواسی ـ جبری نامیده شده بود و نوعی واپس روی از مرحله ادیپی به مرحله مقعدی رشد روانی ـ جنسی تلقی می شد. بیماران مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری وقتی با موقعیت هایی ادیپی مثل مقابله به مثل یا از دست دادن محبت یکی از ابژه هاي مهم زندگیشان روبه رو می شوندو خطر اضطراب را احساس می کنند، از این مرحله عقب می نشینند و به مرحله مقعدي پناه می برند؛ مرحله ای که از لحاظ هیجانی با دوسو گرایی بسیار شدیدي همراه است. این دوسو گرایی محصول انشقاقی است که در وحدت ظریف سائق های مشخصه مرحله ادیپی، یعنی سائق های جنسی و پرخاشگرانه روی می دهد. وجود همزمان نفرت و عشق نسبت به یک فردواحد، بیمار را علیل و ناتوان، و دچار شک و بلا تصمیمی میسازد.

یکی از نمونه هایی که چگونگی نگرش فروید رابه علایم اختلال وسواسی ـ جبري نشان می دهد،در مورد بیمار زیر به وسیله اوتو فنیکل شرح داده شده است:

یکی از بیماران ـ که قبلاً روانکاوی نشده بود ـ دراولین جلسه مصاحبه از این شکایت داشت که به شکل اجبار گونه ای مرتب به پشت سرش نگاه می کند، مبادا که چیز مهمی را نادیده گرفته باشد. افکاری که عمدتاً در ذهنش غلبه داشتندعبارت بودند از اینکه:ممکن است سکه ای را که روی زمین افتاده بود ندیده باشد؛ ممکن است روی حشره ای پا گذاشته و به او آسیب زده باشد؛و یا ممکن است حشره ای پشت سرش روی زمین افتاده و به کمک او احتیاج داشته باشد.این بیمار از دست زدن به هر چیزی میترسید، و هر وقت به چیزي دست می زد باید خود را متقاعد می کرد که به آن آسیبی نزده است. هیچ شغلی نداشت، چون رفتارهای وسواسی شدیدش تمام فعالیت هاي او را مختل کرده بود؛ با این حال به یک چیز خیلی دلبستگی داشت، و آن تمیز کردن خانه بود. دوست داشت به خانه همسایه ها برود و فقط برای سرگرمی،خانه آنها را تمیز کند.علامت دیگري که بیمار داشت، آن طور که خودش می گفت، «حساسیت به لباس هایش بود؛ ذهنش دایم به این سؤال مشغول بود که آیا لباس هایش مرتب و متناسب هست یا نه. علاوه بر اینها اظهار می کرد که روابط و فعالیت هاي جنسی جایگاه چندانی در زندگی اش ندارند.فقط سالی دو یا سه بار مقاربت جنسی انجام می داد، آن هم فقط با دختر هایی که هیچ علاقه شخصی به آنها نداشت. در جلسات بعد او به علامت دیگري هم اشاره کرد:وقتی بچه بود، نسبت به مادرش احساس تنفر داشت و از اینکه به او دست بزند خیلی می ترسید. به نظر نمی رسید هیچ دلیل واقعی برای این احساس تنفر وجود داشته باشد،چون مادرش زنی زیبا و دوست داشتنی بود.

در این نمونه بالینی، احساس نیاز به تمیز کردن و دست نزدن به اشیا، با تمایلات جنسی مقعدي ارتباط دارد، و تنفر از مادر نیز واکنشی در مقابل ترس از زنا با محارم است.

یکی از خصائص برجسته بیماران مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری اشتغال ذهنی شدید آنان به پرخاشگری یا نظافت است که یا آشکارا در محتوای علایم شان دیده می شود، یا در تداعی هایی که پس این علایم نهفته است. بنابراین اي بسا نحوه پیدایش اختلال وسواسی ـ جبری ریشه در مختل شدن رشد و نمو طبیعی فرد در مرحله مقعدی ـ آزار گرانه داشته باشد.

– دوسوگرایی:

دوسوگرایی نتیجه مستقیم تغییر در حیات تکانشی فرد است. در مرحله مقعدی ـ آزار گرانه رشد، یکی ازخصائص مهم و طبیعی کودک دودلی است؛یعنی کودک در این مرحله نسبت به ابژه واحدی،حتی گاه در آن واحد، هم احساس عشق و محبت می کند و هم احساس نفرت تا حد مرگ. بیمار مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری هم اغلب به طور خودآگاه همین حال را دارد. این تعارض میان احساس هاي متضاد را می توان در الگوی رفتاری انجام ـ ابطال و شک ناتوان کننده فرد در انتخاب میان گزینه ها به خوبی دید.

– تفکر جادویی :

تفکر جادویی بیشتر به رو شدن اسلوب هاي کهن و اولیه تفکر بر اثر واپس روي مربوط است، نه به تکانه های فرد؛ به این معنا که واپس روي نه تنها دامان کارکردهای نهاد (اید) را می گیرد، که بر کارکردهاي ایگو نیز اثر مشابهی می نهد.ویژگی ذاتی تفکر جادویی، احساس قدرت مطلق(همه کار توانی)در فکر است. فرد خیال می کند به صرف اندیشیدن درباره واقعه ای از وقایع جهان خارج می تواند بی هیچ نیازی به اعمال مادي واسط، موجب وقوع آن گردد. همین احساس است که باعث میشود افکار پرخاشگرانه فرد مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری، برایش بیم آور و ترساننده باشند.

  • عوامل زیستی:

عصب ـ رسانه ها (نوروترانسمیتر ها):

– دستگاه سروتونرژیک :

نوعی کژتنظیمی(dysregulation) سروتونین در ایجاد علایم وسواس فکري و عملی در این اختلال دخیل است. داده ها نشان می دهند که داروهای سروتونرژیک مؤثرتر از داروهایی هستند که بر سایر دستگاه های نوروترانسمیتری اثر می گذارند. با این حال هنوز روشن نیست که آیا سروتونین به عنوان علت اختلال وسواسی ـ جبری

نقشی دارد یا نه.در یکی از مطالعات غلظت۵-HIAA در مایع مغزی ـ نخاعی پس از درمان با کلومیپرامین (anafranil)کاهش یافت و این مسأله سبب جلب توجه بیشتري به دستگاه سروتونرژیک شده است.

– دستگاه نورآدرنرژیک:

در حال حاضر شواهد اندکی در مورد کژکاری دستگاه نورآدرنرژیک در اختلال وسواسی ـ جبری دردست است. گزارش های موردی درجاتی از بهبود علایم اختلال وسواسی ـ جبری را با مصرف خوراکی کلونیدین (catapres)نشان داده اند. کلونیدین مقدار نوراپی نفرین آزاد شده از پایانه هاي عصبی پیش سیناپسی را کاهش می

دهد.

ایمنی شناسی عصبی(نوروایمنولوژی):

از مدت ها پیش تمایلی براي نشان دادن ارتباط مثبت میان عفونت استرپتوکوکی واختلال وسواسی ـ جبری وجود داشته است. عفونت استرپتوکوکی گروه A بتا ـ همولیتیک می تواند تب روماتیسمی ایجادکند؛ تقریباً۱۰تا۳۰درصد از این بیماران به کره سیدنهام دچار می شوند و علایم وسواسی ـ جبری از خود بروز میدهند.

مطالعات انجام شده با تصویربرداری مغزی :

مطالعات انجام شده به کمک روش های تصویربرداري عصبی در بیماران وسواسی ـ جبری نتایجی همگرا به دست داده اند که همگی از تغییر عملکرد مدارها و روابط عصبی میان قشر حدقه ای ـ پیشانی، هسته دم دار، و تالاموس حکایت می کنند.در چندین نوع مطالعه انجام شده با تصویربرداری کارکردی مغز نظیر برش نگاری با صدور پوزیترون (PET)معلوم شده که در بیماران دچار اختلال وسواسی ـ جبری،فعالیت مغز (مثلاً سوخت و ساز یا جریان خون آن)در قطعه های پیشانی، عقده های قاعدهای (به ویژه هسته دمدار)، و قسمت حلقوی(سینگولوم) افزایش یافته است.

به نظر می رسد که درگیری این مناطق در روند آسیب شناسی اختلال وسواسی ـ جبری، بیش از آنکه با مسیرهای آمیگدال که در حال حاضر قسمت عمده تحقیقات مربوط به اختلالات اضطرابی را معطوف خود ساخته است ـ مرتبط باشد، با مسیرهای کورتیکواستریاتال در ارتباط است. گزارش شده که درمان هاي دارویی و رفتاري هم این نابهنجاری ها را برطرف میسازند. در مطالعات انجام شده با برش نگاری رایانه ای(CT)و نیز تصویربرداری با طنین مغناطیسی(MRI)معلوم شده که اندازه هسته هاي دمدار مغز در بیماران دچار اختلال وسواسی ـ جبری به صورت دوطرفه کاهش یافته است. این هر دودسته بررسی(با تصویربرداری کارکردی و نیز ساختاری مغز)با این مشاهده نیز همخوانی دارد که جراحی هاي انجام شده بر قسمت حلقوی(سینگولوم) گاه در درمان بیماران مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری مؤثر واقع میشود.

– وراثت شناسی:

داده های وراثتی موجود درباره اختلال وسواسی ـ جبري با این فرضیه همخوانی دارد که اختلال مذکور مؤلفه وراثتی قابل توجهی دارد.احتمال بروز OCD یا خصوصیات وسواسی ـ جبری در بستگان افراد مبتلا به OCD سه تا پنج برابر خانواده های گروه شاهد است و این یافته در مطالعات مختلف تکرار شده است. اما بر اساس داده هاي مذکور هنوز نمی شود اثرعوامل فرهنگی و رفتاری را بر انتقال این اختلال، از اثر عوامل وراثتی تفکیک کرد. در بررسی های انجام شده در مورد

میزان همگامی دوقلوها از نظر ابتلا به اختلال وسواسی ـ جبری، معلوم شده که میزان همگامی دوقلوهای تک تخمکی بسیاربیشتر از میزان همگامی دوقلوهای دوتخمکی است. برخی مطالعات نشان داده اند میزان بروز انواع مختلفی از اختلالات ازجمله اختلال اضطراب فراگیر، اختلالات تیک، اختلال بدریخت انگاری بدن، خود بیمار انگاری، اختلالات خوردن و عاداتی نظیرناخن جویدن در بستگان افراد مبتلا به OCDبالاتر از جمعیت عمومی است.

سایر داده هاي زیستی :

از بررسی هاي انجام شده با الکتروانسفالوگرافی(EEG)خواب، و مطالعات عصبی ـ هورمونی، داده هایی به دست آمده که بر وجود برخی وجوه اشتراک میان اختلالات افسردگی و اختلال وسواسی ـ جبری دلالت می کند.میزان نابهنجاری های غیراختصاصی در EEG بیماران دچار اختلال وسواسی ـ جبري بیشتر از معمول است. از بررسی هاي انجام شده با EEG خواب معلوم شده که نابهنجاری هایی مثل کوتاه شدن دوره نهفتگی REM که در اختلالات افسردگی دیده می شود، در این اختلال هم وجود دارد.از مطالعات عصبی ـ هورمونی(نورواندوکرین) هم مشابهت هایی با اختلالات افسردگی به دست آمده، من جمله عدم فرو نشانی در آزمون فرو نشانی دگزامتازون در حدود یک سوم این بیماران، و کاهش ترشح هورمون رشد درپاسخ به تزریق کلونیدین.همان گونه که قبلاً اشاره شد، مطالعات از وجود ارتباطی احتمالی میان زیر مجموعه ای از مبتلایان به اختلال وسواسی ـ جبری و انواع خاصی از سندرم های تیک حرکتی(یعنی توره و تیک های حرکتی مزمن)حکایت می کنند.اکثر مطالعات انجام شده بر روی خانواده افراد پژوهیدنی(پروباند)مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبري نشان داده اند که میزان اختلال توره و تیک های حرکتی مزمن فقط در میان بستگان پروباند هایی افزایش می یابد که علاوه بر اختلال وسواسی ـ جبری، به یکی از شکل های اختلال تیک نیز دچار می باشند. این داده ها از وجود یک ارتباط خانوادگی، و شاید وراثتی، میان اختلال توره و تیک های حرکتی مزمن، با برخی از موارد اختلال وسواسی ـ جبری حکایت می کنند.

 

اختلال وسواس فکری – عملی(OCD):

اختلال وسواس فکری عملی (OCD) نوعی اختلال روانی است که در آن افراد، افکار، احساسات، تصاویر یا احساساتی را ناخواسته و مکرر و در جواب، به رفتارها یا اعمال ذهنی و اجباری تجربه می‌کنند.

غالباً فرد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی یا OCD کاری اجباری را برای از بین بردن یا کاهش تأثیر وسواس به طور موقت انجام می دهد و انجام ندادن آن باعث بروز پریشانی می شود. OCD از نظر شدت آن متفاوت است، اما اگر درمان نشود می تواند توانایی عملکرد فرد در محل کار، مدرسه یا خانه را محدود کند.

تخمین زده شده است که OCD بیش از ۲ درصد از بزرگسالان آمریکایی را در برخی از بازه‌های زندگیشان تحت تأثیر قرار می‌دهد. این مشکل می تواند با شرایط دیگری از جمله اختلال  اضطراب،افسردگی واختلالات اشتها همراه باشد. این نوع از اختلال وسواس فکری عملی برای اولین بار در دوران کودکی یا اوایل بزرگسالی ظاهر می شود.

علائم اختلال وسواس فکری عملی:

معیارهای تشخیصی DSM-5 برای اختلال OCD شامل وجود وسواس فکری، اجبار یا هر دو است که در آن:

وسواس فکری، آرزوها یا تصویرهای تکراری است که به صورت ناخواسته تجربه می شوند. این تجربه در بیشتر افراد باعث ایجاد اضطراب یا پریشانی می شود. در این شرایط فرد سعی می‌کند با یک فکر یا عمل متفاوت آنها را نادیده بگیرد، یا آن را سرکوب کند یا این اعمال را به نوعی خنثی کند.

اجبار رفتارهای تکراری یا اعمال ذهنی که فرد در پاسخ به وسواس مبتنی بر قوانین سختگیرانه، مجبور به انجام آن می شود. افراد مبتلا برای مقابله با اضطراب یا پریشانی و یا جلوگیری از بروز یک واقعه یا وضعیت ترسناک این راهکارها را به کار می‌گیرند.

این وسواس یا اجبار در روز بیش از یک ساعت طول می کشد و باعث ایجاد ناراحتی یا اختلال بالینی قابل توجهی برای فرد می شود. برای تشخیص بیماری OCD، نباید آنها را با تأثیر یک ماده یا اختلال روانی یا وضعیت پزشکی مقایسه کرد.

جزئیات اختلال وسواس فکری عملی می تواند بسیار متفاوت از سایر بیماری‌ها باشد. این اختلال ممکن است شامل افکار مربوط به آلودگی، تمایل به نظم یا افکار تابو مربوط به رابطه جنسی، اعتقادات دینی سختگیرانه و آسیب به خود یا دیگران باشد.

در پاسخ به وسواس فکری عملی می‌توان گفت که بیشتر افراد مبتلا به OCD به اجبار متوسل می شوند. این اجبار ممکن است شامل رفتارهایی مانند شستشو، چیدن چندباره یا شمارش اشیاء، چک کردن برای اطمینان یافتن باشد.

افراد مبتلا به وسواس فکری عملی همچنین می توانند مرتکب اعمال ذهنی متعددی شوند که از نظر ظاهری قابل مشاهده نیستند. اجبار ممکن است به طور موقت احساساتی را که ناشی از وسواس است از بین ببرد. از جمله این احساسات می‌توان به اضطراب، پریشانی یا این حس که انگار یک چیزی درست نیست، اشاره کرد.

افراد مبتلا به OCD همچنین ممکن است از افراد، مکان‌ها یا هر چیزی که ممکن است وسواس و اجبار را در پی داشته باشد، دوری کنند. این افراد همچنین دارای باورهای ناكارآمدی هستند كه می تواند شامل افزایش احساس مسئولیت، عدم تحمل بی اعتمادی، كمال گرایی یا نمای اغراق آمیز از اهمیت افكار آزار دهنده باشد.

افراد مبتلا به وسواس فکری عملی نسبت به شرایط بینش متفاوتی دارند. ممکن است کسی تشخیص دهد که باورهای مربوط به OCD در واقع درست نیست. اما در میان ممکن است کسی که قدرت تشخیص ضعیفی دارد، فکر کند که چنین اعتقاداتی درست است.

شدت علائم اختلال وسواس فکری عملی ممکن است با گذشت زمان تغییر کند. اما در صورت عدم درمان این اختلال می تواند سالها یا ده‌ها سال ادامه یابد. افراد مبتلا به OCD به طور مكرر نوع دیگری از بیماری روانی را نیز تجربه می كنند. آمار نشان داده است که در حدود سه چهارم از بزرگسالان مبتلا به OCD، در برخی از بازه‌های زندگی خود با یک اختلال اضطرابی، مانند اختلال اضطراب عمومی یا اختلال هراس، تشخیص داده می شوند.

بیش از نیمی از افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی دچار اختلال افسردگی یا دو قطبی نیز هستند. طبق اطلاعات موجود در DSM-5، تا ۳۰ درصد از افراد مبتلا به این اختلال نیز دارای بیماری مثل تیک هستند. از این رو مبتلایان به OCD ممکن است طیف وسیعی از بیماری های دیگر را نیز تجربه کنند. از جمله اختلالات مرتبط با وسواس می‌توان به اختلال بدشکلی بدن، تریکوتیلومانیا (کندن مو) و اختلال ایجاد خراش روی سطح پوست و … اشاره کرد.

علل اختلال وسواس فکری عملی:

دلایل اختلال وسواس به طور کامل کشف نشده اند. اما عوامل ژنتیکی و محیطی بسیاری نیز در ابتلا به این اختلال دخیل هستند. افرادی که والدین، خواهر و برادر یا فرزند دارای که مبتلا به OCD است، بیشتر در معرض خطر ابتلا به آن هستند.

مطالعات نشان می‌دهد که دوقلوها نیز ممکن است در اثر عوامل ژنتیکی دچار این اختلال شوند. افرادی که در کودکی با بدرفتاری جسمی یا جنسی و سایر حوادث آسیب زا مواجه شده‌اند، احتمال بیشتری دارد که به وسواس فکری عملی مبتلا شوند. در برخی از کودکان، عفونت استرپتوکوک ، باعث بروز زودهنگام و ناگهانی یا بدتر شدن علائم OCD می شود.

 

درمان اختلال وسواس فکری عملی:

اختلال وسواس فکری عملی معمولاً با روان درمانی، تجویز دارو یا استفاده از هر دو به صورت همزمان درمان می‌شود. تحقیقات ثابت کرده است که درمان‌هایی که برای درمان OCD تجویز می‌شوند، شامل درمان شناختی رفتاری(CBT) است. این روش برای معالجه طیف وسیعی از اختلالات استفاده می شود و نوع خاصی از آن به نام (ERP) وجود دارد که در درمان اختلال وسواس بسیار موثر است.

در ERP، فرد مبتلا به OCD در ابتدا توسط یک درمانگر مورد بررسی قرار می‌گیرد. سپس در معرض افکار یا موقعیت‌هایی قرار می‌گیرد که باعث بروز اضطراب یا منجر به وسواس و اجبار می شود. به این ترتیب یاد می گیرد که درگیر اجباری‌های عادت نشود. این رویکرد با هدف کاهش تدریجی اضطراب ناشی از چنین افکار و برخوردهایی صورت می‌گیرد تا فرد بتواند علائم OCD را بهتر مدیریت کند.

داروهای موسوم به مهارکننده های بازگشت مجدد سروتونین (SRIs) و مهار کننده های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) نیز برای درمان OCD استفاده می شوند.

داروهای درمان اختلال وسواس فکری عملی شامل داروی ضد افسردگی قدیمی مثل کلوميپرامين و داروهای جدیدی همچون فلوکستین، فلووکسامین و سرترالین نیز هستند. SSRI با افزایش مقدار سروتونین انتقال دهنده عصبی مغز را تحت تاثیر قرار می‌ دهد. این داروها ممکن است تا ۱۲ هفته طول بکشد تا علائم را بهبود بخشند.

شما عزیزان برای کسب اطلاعات در مورد اختلال وسواس فکری عملی می‌توانید از راهنمایی‌های روانشناس وروانپزشک استفاده کنید. البته برای دریافت این راهنمایی‌ها لزومی ندارد که صبر کنید تا در زمان ممکن مراقبت‌های درمانی مورد نیاز خود را به دست آورید. می‌توانید آن را در یک چشم بر هم زدن به صورت آنلاین از طریق  درمانکده انجام دهید.

تیم درمانکده پس از بررسی نیازهای بیماران مختلف و پزشکان، امکان نوبت دهی از بهترین روانشناسان و روانپزشکان تهران را در سایت خود فراهم کرده است. برای انتخاب روانپزشک یا روانشناس مورد نظر خود بدون نیاز به مراجعه حضوری و تماس با مطب، می‌توانید برای دریافت نوبت به لیست بهترین پزشکان روانشناس مراجعه کرده و با توجه به اولین نوبت خالی پزشک، نظرات بیماران، تلفن مطب و آدرس مطب، نوبت خود را به صورت آنلاین رزرو کنید.

 

الان همه ما OCD هستیم؟ مرز بین وسواس فکری و ایمنی دربرابر کرونا چیست؟

یکی از مشخصه های بیماری وسواس ، ترس از آلودگی و شستن بیش از حد دست است. سالها پیش ، یک بیمار با OCD شدید با دستکش و ماسک به مطب من آمد و از نشستن روی هر یک از صندلی های “آلوده” خودداری کرد. اکنون ، همین رفتارها برای حفظ سلامتی همه پذیرفته شده و حتی مورد تشویق قرار گرفته اند.

این وضعیت عادی جدید در برابر یک بیماری همه گیر کشنده در فرهنگ ما نفوذ کرده و بر آن تأثیر خواهد گذاشت. در حال حاضر بسیاری از فروشگاه ها به وضوح قوانینی را برای استفاده از ماسک های صورت و استفاده از ضد عفونی کننده دست ارسال می کنند و تعداد مشتریانی را که در یک زمان اجازه ورود دارند محدود می کنند. واکرها و دویدن ها با احترام از خیابان عبور می کنند تا از مجاورت با یکدیگر جلوگیری کنند.

فقط چند ماه پیش ، این نوع رفتار بیش از حد در نظر گرفته شده بود و مطمئناً سالم نبود.

بنابراین ، پزشکان از کجا مرز هوشیاری را برای جلوگیری از آلوده شدن به ویروس کرونا و اختلال وسواس اجباری که می تواند مضر باشد قرار می دهند؟

این سوال مهمی است که من ، یک روانپزشک ، و یکی از نویسندگانم ، مربی سلامتی و والدین ، ​​اغلب می شنویم.

سازگاری یا اعتیاد به اینترنت؟

از زمان شروع همه گیری ، ارزیابی رفتارهایی که زمانی بیش از حد ارزیابی می شدند ، چالش برانگیزتر شده است. بسیاری از رفتارهایی که قبلاً آسیب شناختی قلمداد می شدند ، اکنون برای محافظت از سلامتی انسان ضروری قلمداد می شوند و به عنوان سازگار و مدبر مورد تشویق قرار می گیرند.

قبل از COVID-19 ، نگرانی در مورد استفاده اجباری از اینترنت یا اعتیاد به اینترنت ، که با استفاده بیش از حد و وابستگی بیش از حد به دستگاه های دیجیتال مشخص می شود ، در حال افزایش بود.

با این وجود ، در طی همه گیری ، جامعه به سرعت فرصت های آنلاین را تطبیق داده است. در صورت امکان ، افراد از خانه کار می کنند ، به مدرسه می روند و از طریق باشگاه های کتاب آنلاین معاشرت می کنند. حتی برخی از نیازهای مراقبت های بهداشتی به طور فزاینده ای از راه دور از طریق بهداشت از راه دور و پزشکی از راه دور برآورده می شوند.

یک شبه ، ارتباطات دیجیتال به امری عادی تبدیل شده است ، بسیاری از ما از داشتن این دسترسی خوش شانس هستیم. مشابه ترس از آلودگی ، برخی از رفتارهای دیجیتالی که زمانی مورد سوال قرار می گرفتند ، تبدیل به رفتارهای سازگارانه ای شده اند که سلامت ما را حفظ می کنند – اما نه همه آنها.

 

آیا وسواس فکری عملی است یا محافظتی؟

در حالی که رفتارهای دوره COVID-19 ممکن است مانند OCD بالینی به نظر برسد ، اما تفاوتهای کلیدی بین رفتارهای محافظتی در برابر خطر واضح و آشکار مانند بیماری همه گیر و تشخیص بالینی OCD وجود دارد.افکار ، ایده ها و رفتارهای تکراری و تشریفاتی که در OCD بالینی مشاهده می شود برای افرادی که با آنها سر و کار دارند بسیار وقت گیر است و به طور قابل توجهی در چندین زمینه مهم زندگی فرد از جمله کار ، مدرسه و تعاملات اجتماعی تداخل می کند.

برخی از افراد دارای ویژگی های وسواسی هستند که شدت آن کمتر است. این صفات اغلب در افراد با موفقیت بالا مشاهده می شود و از نظر بالینی ناتوان کننده نیستند. چنین رفتارهایی “مراقب جایزه باشید” در تقریباً ۲۰٪ از جمعیت شناخته شده است . از یک آشپز با استعداد که بسیار دقیق به جزئیات توجه دارد ، ممکن است “وسواس فکری” نامیده شود. بنابراین ممکن است یک مهندس جزئی گرا در حال ساخت پل یا یک حسابدار با بررسی پرونده ها از زوایای مختلف مالیات بدهد.

تفاوت اساسی این است که افکار ، عقاید و رفتارهای مداوم ، تکراری ، تشریفاتی که در مبتلایان به OCD بالینی دیده می شود ، غالباً زندگی فرد را تسخیر می کند.

هنگامی که بیشتر ما یک یا دو بار در را بررسی می کنیم تا مطمئن شویم درب آن قفل شده است یا دست های خود را می شویم یا از ضد عفونی کننده استفاده می کنیم پس از مراجعه به فروشگاه مواد غذایی یا استفاده از سرویس بهداشتی ، مغز ما سیگنال “تمام روشن” را برای ما ارسال می کند و به ما می گوید بی خطر است برای رفتن به چیزهای دیگر.

فرد مبتلا به OCD هرگز سیگنال “همه واضح” را دریافت نمی کند. غیر معمول نیست که فرد مبتلا به OCD چندین ساعت در روز را برای شستن دستها تا جایی که پوستش ترک خورده و خونریزی می کند ، بگذراند. برخی از مبتلایان به اختلال وسواس فکری تشریفاتی را بررسی می کنند که مانع خروج آنها از خانه می شود.

 

اجتناب از عوامل محرک OCD دشوارتر شده است!

همان اصولی که در رفتارهای شستن دست اجباری اعمال می شود ، در استفاده اجباری از اینترنت و وسایل الکترونیکی نیز اعمال می شود. استفاده بیش از حد از آن می تواند در کار و مدرسه اختلال ایجاد کند و به عملکرد روانی و اجتماعی آسیب برساند.

علاوه بر مشکلات اجتماعی و خانوادگی ، این رفتارها می تواند منجر به مشکلات پزشکی شود ، از جمله درد پشت و گردن ، چاقی و خستگی چشم.

انجمن اطفال اطفال توصیه می کند که نوجوانان بیش از دو ساعت در روز با استفاده از اینترنت یا وسایل الکترونیکی وقت نگذارند. برخی از نوجوانان مبتلا به اعتیاد به اینترنت هر هفته ۸۰ تا ۱۰۰ ساعت را در اینترنت می گذرانند و از انجام هر کار دیگری از جمله کارهای مدرسه ، فعالیت های خارج از خانه و تعامل با خانواده خودداری می کنند. دنیای دیجیتال به یک سیاهچاله تبدیل می شود که فرار از آن برای آنها دشوارتر می شود.

برای کسانی که با استفاده اجباری از اینترنت و رسانه های اجتماعی دست و پنجه نرم می کنند ، افزایش تقاضای جدید برای استفاده از سیستم عامل های دیجیتال برای کار ، مدرسه ، خرید مواد غذایی و فعالیت های فوق برنامه می تواند سیاهچاله را حتی بیشتر باز کند.

افرادی که ترس از آلودگی قبل از همه گیری دارند و یا قبلاً قادر به تنظیم میزان استفاده از فناوری نبودند ، موقعیت های محرکی را می یافتند که زمانی قابل پیشگیری بودند اکنون همه گیر شده اند.

 

 

 

تحت کنترل نگه داشتن پاسخ تهدید:

همانطور که هنجارهای رفتاری جدید به دلیل تغییر شرایط اجتماعی تکامل می یابند ، نحوه شناسایی و توصیف برخی رفتارها نیز ممکن است تکامل یابد. عباراتی مانند “بسیار OCD” یا “معتاد به اینترنت” ممکن است معنای متفاوتی داشته باشد زیرا شستن مکرر دست و ارتباطات آنلاین معمول می شود.

برای کسانی که خود را با شرایط عادی جدید وفق می دهیم ، مهم است که تشخیص اینکه رعایت دستورالعمل های جدید برای فاصله اجتماعی ، شستن دست ها و ماسک زدن ، سالم است و گذراندن وقت اضافی در اینترنت یا سایر رسانه های اجتماعی با محدودیت های جدید در تعاملات شخصی. با این حال ، اگر استفاده از اینترنت یا شستن دست غیرقابل کنترل یا “اجباری” شود ، یا اگر افکار “وسواسی” سرزده در مورد تمیزی و عفونت مشکل ساز شود ، وقت آن است که از یک متخصص بهداشت روان کمک بگیرید.

 

 

۷ تکنیک جهت مقابله با وسواس های فکری ناشی از کرونا:

«نکنه دست هام رو به اندازه ی کافی نشستم ؟»، «به دستگیره در که دست زدم، تمیز بود ؟»، «میوه ها رو خوب ضد عفونی کردم ؟»، «اگه کرونا گرفته باشم چی ؟؟»، «اگه عزیزانم رو به خاطر کرونا از دست بدم چی ؟؟؟» و… .

مدتی است که بسیاری از مردم، در سراسر دنیا، درگیر ویروسی جدید و ناشناخته، به نام کووید-۱۹(کرونا) شده اند. از زمان پیدایش این ویروس، اخبار و توصیه های بیشماری در رسانه ها و شبکه های مجازی منتشر شده و موجب گردیده تا بسیاری از افراد، درگیر نگرانی های مختلف شوند. اگر نتوانیم این افکار را کنترل کنیم و یا پاسخ مناسبی برای آنها بیابیم، آنقدر پیشرفت خواهند کرد که به وسواس های فکری آزار دهنده تبدیل خواهند شد و تمام طول روز، فکر و ذکر ما را درگیر خود خواهند کرد. این وسواس ها، غالبا به گونه ای هستند که در سطح همین نگرانی های ذهنی باقی مانده و فراتر از آن نمی روند. مسئله ی مهمی که پیش می آید، این است که چگونه این افکار را کنترل کنیم و وسواس هایمان را کاهش دهیم ؟ در این مقاله، ۷ تکنیک بسیار کاربردی را معرفی می کنیم که در کنترل این فکرها و نگرانی ناشی از آنها، کمک زیادی به شما خواهند کرد :

  1. به تعویق انداختن نگرانی:

اگر سعی کنیم که از فکر کردن به وسواس هایمان فرار کنیم، بیشتر به ذهنمان می آیند و تلاشمان بی نتیجه خواهد بود. در اینگونه موارد، بهترین راهکار این است که به جای فرار کردن از این افکار، زمان خاصی را در آینده برای فکر کردن به آنها تعیین کنیم (مثلا به جای امروز، با خودتان قرار بگذارید که فردا ظهر به آنها فکر کنید). هرچه این زمان طولانی تر شود و بتوانیم فکر کردن به نگرانی مان را بیشتر عقب بیاندازیم، تاثیرگذاری این تکنیک نیز بیشتر خواهد بود (مثلا به جای فردا، سه روز دیگر به این افکار بپردازیم.). مدت زمانی که فکر کردن به نگرانی هایتان را عقب می اندازید، بستگی به توان خودتان دارد.

۲٫ تغییر شیوه ی فکر کردن:

به جای اینکه مدام، وسواس هایتان را در ذهنتان تجزیه و تحلیل کنید، آن ها را با جزئیات بنویسید. با لحنی آهنگین و یا با صدایی بلند، وسواس های خود را از روی متن، بخوانید. مثلا، اگر وسواس تان شستن دست هایتان است و در ذهنتان مدام به آن فکر می کنید، می توانید اینگونه بنویسید : « همش فکر میکنم که دست هام پر از آلودگی هستن و باید بشورمشون. تو ذهنم، زود میدوم به سمت دستشویی، صابونی که کنار روشویی هست رو برمی دارم؛ آب رو باز می کنم؛ دست هام رو می برم زیر آب و خیس می کنم و بعدش صابون میزنم و شروع می کنم به شستن، خیلی خشن و سریع میشورمشون، حداقل ۴ یا ۵ بار… . بعدش چنتا دستمال برمی دارم و حسابی دست هام رو خشک می کنم و بعد اینکه کاملا خشکشون کردم، میرم تو اتاقم و الکلی که همیشه روی میزم هست رو برمیدارم و چند بار اسپری میکنم به دستم و … .» بعد از اینکه این متن را نوشتید، آن را بارها با صدای بلند برای خود بخوانید.

اگر وسواس هایتان به صورت تصاویر ذهنی هستند، سعی کنید تا این تصاویر را تغییر دهید. مثلا فرض کنید که شما در ذهن خود مجسم می کنید که یکی از عزیزانتان را بر اثر کرونا از دست داده اید. این تصویر را اینگونه تغییر دهید که شما به موقع، متوجه می شوید که مثلا پدرتان کرونا گرفته است و او را فورا به پزشک می رسانید. پزشک نیز معاینات لازم را انجام می دهد و سپس، داروهای مناسبی را به پدرتان می دهد و شما نیز با مراقبت های بسیار، جان پدرتان را نجات می دهید.

  • نکته ی بسیار مهمی که درباره با وسواس ها وجود دارد، این است که خود وسواس، اهمییت چندانی ندارد؛ بلکه این نوع واکنش شما نسبت به این افکار است که حائز اهمیت می باشد.

۳٫ افکار اضطراب آورتان را رها کنید:

تصمیم بگیرید که مقابل افکار و تصاویر بایستید. عبارات آرامبخش را با خود تکرار کنید. آرامسازی را تمرین کنید. ذهن، جسم و تنفس خود را آرام سازید. برای این کار، سعی کنید به صورت مداوم، عباراتی را با خود تکرار کنید که واقعا به آنها ایمان دارید، همانند اینکه :« من تمام اصول بهداشتی رو رعایت کردم و دستهام رو خوب شستم و میدونم چیزیم نمیشه.»، «عزیزان من همه مراقب خودشون هستن و اتفاقی قرار نیست براشون بیفته» و … . توجه کنید که حتما می بایست عباراتی را تکرار کنید که به آنها اعتقاد کامل دارید و گفتن حرف هایی که به آنها مطئن نیستید، نه تنها کمکی به شما نخواهند کرد؛ بلکه باعث باعث بی اثر شدن این تکنیک نیز خواهند شد.

          ۴٫ زمان نگرانی:

دو بار در هر روز و هر بار به مدت ۱۰ دقیقه، برای فکر کردن به نگرانی هایتان زمان بگذارید. در هر ده دقیقه، فقط به یکی از نگرانی هایتان بپردازید. به افکار جایگزین مثبت، فکر نکنید و سعی کنید تا جایی که می توانید، با فکر کردن به نگرانی هایتان و پر و بال دادن به آنها، مضطرب شوید. حتی اگر نگران نبودید، تا آخرین دقیقه، به فکر کردن ادامه دهید. بعد از سپری شدن ۱۰ دقیقه، از فکر کردن دست بردارید، چند نفس عمیق بکشید و به انجام کارهای روزمره تان بپردازید.

هدف این تکنیک، این است که تنها در همین مدت تعیین شده، احساس خستگی و ناراحتی کنید. در این خصوص، می توانید از هر روشی که کمک کننده باشد، همانند نوشتن نگرانی ها، خواندنشان با صدای بلند، تکرار کردن در ذهن و …، کمک بگیرید. حتی اگر نیاز بود، می توانید از یک روانشناس نیز درخواست کمک کنید.

۵٫ نوار لوپ:

برای وسواس های کوتاه و تکراری خود، می توانید از این تکنیک بهره بگیرید. افکارتان را به صورت صوتی، بر روی یک نوار یا هر جایی که امکانش باشد، ضبط کنید. زمان مشخصی در روز را تعیین کنید و بین ۳۰ تا ۴۵ دقیقه، به صدای ضبط شده تان گوش دهید. سعی کنید در این زمان، تا حد امکان، مضطرب و آشفته شوید. این تکنیک کمک می کند تا با وسواس هایتان کم کم خو بگیرید.

۶٫ تهیه ی داستان وسواس:

اگر وسواس هایتان گسترده و با جزئیات هستند، می توانید از این تکنیک کمک بگیرید. داستان وسواس تان را با جزییات و همچنین با وصف حالات هیجانی تان توصیف کرده و بنویسید. این داستان را بارها بخوانید و سعی کنید در هنگام خواندن، تا حد امکان، مضطرب شوید. هر روز، فقط به یک مورد از افکارتان بپردازید.

۷٫ مواجهه با افکار:

گاهی، افکار وسواسی، ممکن است سبب شوند تا از موقیت های خاصی اجتناب کنید. مثلا، چون گفته شده است که سطوح مختلف می توانند آلوده به ویروس کرونا باشند و شما نیز فکر می کنید که با دست زدن به هر سطحی، حتی سطوحی که ضد عفونی شده اند، حتما بیمار می شوید، تا جایی که امکانش باشد، از دست زدن به سطوح خودداری می کنید و همین عامل ممکن است سبب شود تا از یکسری از کارهای خود عقب بمانید و مدام ذهنتان نیز درگیر این قضیه شود که به کجا دست بزنید و به کجا خیر. در این موارد، بهترین تکنیک این است که با افکارتان مواجه شوید. سعی کنید شرایط و موقعیت هایی که برایتان اضطراب آورند و از آنها اجتناب می کنید را شناسایی کنید. سپس، هر جور که شد، باید خود را وادار کنید تا دقیقا همان کاری را انجام دهید که از آن اجتناب می کنید. هرچه زمان مواجهه طولانی تر باشد، تکنیک، اثر بخش تر خواهد بود.

توجه : در خصوصی مثالی که زده شد، به خاطر رعایت اصول بهداشتی در این ایام، حتما اطمینان حاصل کنید که سطوحی که قصد لمس کردنشان را دارید، ضد عفونی شده باشند.

در پایان، لازم است تا به یک نکته ی بسیار مهم اشاره کنیم و آنهم این است که داشتن تکرار و مداومت در این تکنیک ها، به مراتب، مهمتر از خود تکنیک می باشند. با یک الی دو بار انجام دادن این تکنیک ها، احتمالا تغییر چندانی حاصل نخواهد شد اما در صورتی که به شیوه ی درست و به دفعات، تکرار شوند، بسیار اثر گذار خواهند بود.

 

 

 

منابع:

  • خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک، ترجمه فرزین رضایی، فصل ۱٫
  • Psychologytoday
  • David Rosenberg, Wayne State University
  • سروناز چنگیزی،مجله ای سنج

 

 

هر گونه کپی‌برداری از این مطلب، با ذکر نام منبع و مؤلف آن بلامانع است. copyright©

 

 

 

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *