کرونا؛ کاشف جنایتکاران بزرگ تاریخ

کرونا شمشیر اش را از نیام برکشیده و به پا خواسته، گویا همه درگیر چیزی شبیه به فیلم شده ایم و یا یک وهم جمعی، و اما همچنان به جان ستانی اش در کمال عدالت مشغول است.

برای او (کرونا) فرقی بین کارتن خواب و ثروتمند وجود ندارد. تمام مدارس تعطیل شدند، دانشجویان خانه نشین و عجیب تر از همه حتی سربازان را نیز از پادگان ها مرخص نمودند و باز عجیب تر از وضعیت سرباز خانه ها، وضعیت زندان هاست. در این ایام کرونایی زندانیانی را می بینیم که با ودیعه گذاشتن یک وثیقه طعم آزادی را تا اطلاع ثانوی خواهند چشید. بی شک در تمام جهان قریب به اتفاق تمام مراکزی که در آن ها تجمع صورت می گرفت، به شکلی خلوت شده است.

در این کره خاکی اما تنها یک مکان هنوز به همان صورت پیش از کرونا اداره می شود و تجمعش به قوت خود باقی ست، چرا که جنایت آن هایی که آن جا هستند آن قدر سنگین است که تا لحظه آخر زندگی باید در آنجا بمانند وتحت هیچ شرایطی شایسته ترحم نیستند حتی اگر ویروسی خطرناکتر از کرونا ظهور کند آن ها انسانهای بسیار خطرناکی هستند که تمام عمر را صرف یک گناه کبیره کرده اند. شاید از خود بپرسید این ها دیگر چه کسانی هستند و جرمشان چیست که حتی قاتل در این روزها از زندان روانه منزل می شود ولی آن ها باید دربند باشند!
آن ها عجیب ترین موجودات جهان هستند و در زمان آزادی کارهایی کرده اند که در تصور خوانندگان نمی گنجد و تاریخ در مقابل کارهای شان متحیر مانده است. آری، آن ها سالمندانِ ساکن در خانه سالمندان هستند، مجرمانی در خانه سالمندان زندگی می کنند که جرمشان بیش از نیم قرن محبت و فداکاری و شب زنده داری و دوست داشتن خالصانه و وفاداری و خون دل خوردن است. تحت هیچ شرایطی برای آن ها روزهای بارانی و آفتابی فرقی ندارد؛ چرا که همیشه در یک مکان مسقف هستند؛ نیاز به تقویم ندارند چون روزها برای آن ها تمام شده است و تنها واقعه ای که به انتظارش نشسته اند، واژه مرگ است؛ چرا که تنها مرگ می تواند آنها را از آن مکان خارج کند. اگر روزی از من بخواهند خانه سالمندان را تعریف کنم؟ می گویم ” دفن غیر رسمی و موقتی یک انسان زنده ! ” چون آن سالمند بینوا با اکراه تا آخر عمرش باید در آن مکان بدون امید زندگی کند و مرگ تنها کلید آزادی او از آن مکان مخوف است و سپس برای همیشه و تا ابد زیر خاک جا خواهد گرفت. اوست که غیر از خدا هم کسی حق حیات را از او سلب کرده است؛ چقدر دوست دارم همانند انقلاب فرانسه، البته انقلابی در ضمیر انسان ها شکل بگیرد و همان طور که فرانسویان به طرف زندان باستیل رفتند و زندانیان را فراری دادند ما نیز به طرف خانه سالمندان دوان دوان رفته و آن ها را آزاد کنیم.
به طور قطع کسانی که دشمن شماره یک شان فرزندان آن ها محسوب می شوند، شاید نا امیدانه می توان گفت تنها خدا در ایام ضعف شان پشت پناه شان خواهد بود؟؟؟!!!

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *