کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد

کتاب “کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد” اثر نویسنده‌ی بزرگ کلمبیایی گابریل گارسیا مارکز است. مارکز در سال ۱۹۸۲ میلادی موفق به کسب جایزه‌ی نوبل ادبیات با کتاب صد سال تنهایی شد.
کتاب “کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد” برای اولین بار در سال ۱۹۵۸ در نشریه‌ی ونزوئلا کرافیکا در بوگوتا منتشر شده بود. رمانی در قالب رئالیسم جادوئی است و نویسنده سعی کرده است که در آن از بیان اسامی افراد و مکان‌ها و زمان‌ها طفره برود و در عوض از اسامی و نمادهایی شناخته شده مانند سرهنگ، دکتر و زن سرهنگ و یا ماه اکتبر استفاده نماید. همه اینها به اضافه معلوم نبودن جغرافیای منطقه، ذهن خواننده را درگیر خود کرده است.

این رمان، داستان یک سرهنگ بازنشسته را مطرح می‌کند که مخلصانه برای وطن خود جنگیده؛ در جنگ‌های داخلی شرکت نموده و ۱۵ سال پیش بازنشسته شده است. ولی حقوق بازنشستگی خود را دریافت نکرده است و هر هفته در ساعت مشخصی به اداره‌ی پست مراجعه می‌نماید تا شاید نامه‌ی حقوقش را دریافت کند، ولی دریغا که این نامه هیچ‌وقت نمی‌رسد.
عمده وقایع این رمان، در ماه اکتبر اتفاق می‌افتد. نُه ماه پیش از اکتبر پسرش آگوستینو هنگام توزیع اعلامیه‌های ضد دولتی در مسابقه‌ی خروس‌های جنگی به ضرب گلوله مأموران حکومتی کشته می‌شود و زن سرهنگ بر اثر این حادثه به شدت بیمار و زار می‌شود. سرهنگ و همسرش در طول زندگی مشترک خود طعم راحتی را نچشیده‌اند و همواره در فقر و تنگدستی به سر می‌برند.
پسرش آگوستینو یک خروس جنگی به جای گذاشت. اکنون خروس نزد سرهنگ است و به سختی برای آن غذا تهیه می‌کند.
در این داستان دکتر یک آزادی‌خواه است که کار طبابت را در کنار آگاهی‌بخشی به جامعه، بر عهده دارد.
سباس دیگر شخصیت این رمان است؛ او اکنون رئیس حزب است و در ابتدا فرد فقیر و تهی‌دستی بود، لیکن با استفاده از زد و بند سیاسی به مال و ثروت زیادی می‌رسد.
سباس که می‌بیند سرهنگ در فقر و تنگ‌دستی به سر می‌برد، پیشنهاد می‌دهد خروس را به مبلغ ۹۰۰ پزوتا به وی بفروشد. اگر چه سرهنگ در ابتدا مخالفت می‌کند ولی در نهایت تسلیم فقر و بیچارگی و غر زدن‌های زنش می‌شود و تصمیم می‌گیرد خروس را که تنها یادگار پسرشان است، به سباس بفروشد ولی بعد از مدتی منصرف می‌شود و دوباره عزم خود را جزم می‌کند و منتظر ماه ژانویه، یعنی ماه برگزاری مسابقات خروس جنگی می‌ماند به این امید که خروسش برنده‌ی این مسابقات شود.

رمان “کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد” همچون دیگر آثار نویسندگان آمریکای جنوبی، اوضاع تلخ و رقت‌بار حاکم بر آن جوامع در آن سال‌ها را به تصویر می‌کشند که بی‌ارتباط با کودتاهای پی‌درپی، انقلاب‌ها، جنگ‌های داخلی و دیکتاتورهای وقت نیست.
در این کتاب سرهنگ نماینده‌ی مردمی است که در عین سادگی در بدترین شرایط زندگی خود حاضر نیستند از آرمان‌ها و خواسته‌های خود دست بردارند و به نظر می‌رسد آن خروس جنگی نماینده‌ی روح تسلیم‌ناپذیر این مردم است.

“کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد”، ذهن خواننده را به چالش می‌کشاند و او را درگیر حوادث و رویدادها می‌نماید بدون اینکه آدرس کامل آن‌ها را بدهد ؛ بنابراین؛ این احتمال می‌رود که خواننده بر اساس مکنونات ذهنی خود هر نوع پیش‌بینی را برای آن‌ها در نظر بگیرد. مطالعه‌ی این رمان، مخاطب را ناخودآگاه یاد جورج اورول و کتاب ۱۹۸۴ می‌اندازد و زندگی زیر چتر یک نظام دیکتاتوری و حکومت نظامی، و فقر و فلاکت مردمان، طعم تلخ زندگی را برای خواننده به تصویر می‌کشد.

کتاب پیشِ رو، کتابی است که ارزش چند بار خواندن را دارد و با ترجمه‌ی جهانبخش نورائی در بازار کتاب موجود است.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *