کلبک اثری متفاوت در حوزه ادبیات فارسی

نویسنده: شط پرس


نیره موسوی اولین کتاب خود را با نام شبی در کاخ در سال ۹۳ به چاپ رساند وسه اثر دیگر را به نام های نیم قرن واندی تنهایی، برای عاشقی هیچگاه دیر نیست و زوال تدریجی یک زن را در سال های اخیر به حوزه ادبیات داستان نویسی اضافه کرده است.
سبک نگارش وی رئال رومانتیسم است اما اینطور نیست که سبک های دیگر در آثار ایشان به چشم نخورد، چرا که کتاب زوال تدریجی به سبک وسیاق رئال وسورئال رومانتیسم نگاشته شده است. کتاب آخر وی به نام کلبک داستان جذاب وپر هیجان است که در کشور ترکیه اتفاق می افتد. سبک وسیاق این اثر نیز به صورت رمانتیسم ورئال نگاشته شده است.

بخش هایی از کتاب زوال تدریجی یک زن

«کنار صندلی نعنویی شما روی زمین نشسته بودم وکتاب می خواندم ،آفتاب خودش را تکه تکه روی فرش تبریزی ریخته بود که زیور داشت جارویش می کرد،موسیقی کلماتش را روی خاطرات شما پخش کرده بودکه می خواند؛(بردی از یادم ،دادی بربادم،با یادت شادم…)
صدای بازوبسته شدن درب هال وقربون وصدقه رفتن زیور خبر می داد بابا برگشته ،وارد که شد برف را از سر دوشش تکاند وسلام کشداری کرد‌،شما نگاهش نکردید نگاهتان به حیاط بود»

«صدای تلخ نایب پر بود از خشم
تاجی اما دست را به چشمانش چسباند وبیرون دوید:حالا به لحظه ای که همیشه رویایش را داشت رسیده بود،مرز میان خودش واو را درچند گل قالیچه ویک تشکچه پشمی پیدا کرده بود
سلام پیرمرد دنیا رو می بینی؟ کی فکرشو می کرد یه روز شاهد رسیدن این لحظه باشم ؟هووم؟با توام حرف بزن
هی پیرمرد چت شده حرف بزن مثل موش شده ای؟پس کجاست اون همه اولدورم بولدوزر
اتاق پر بود از بوی کافور ومردن ونگاه پر خواهش پیرمرد که حالا رسیده بود به خالی ترین لحطه زندگی اش
با صدای لرزان گفت پسرم امدی؟
خفه شو من پسر تو نیستم توهم پدر من نیستی
بعد قهقهه ای زد وکنار تشک پیرمرد زانو زد وگفت فقط قبل مردن لطفی کن واین کاغد رو انگشت بزن
اموالت هرچه هست قانونی وغیر قانونی همه باید به من برسه فهمیدی نه اون دخترهای کم عقلت
نگاه سرد خان در حدقه چرخید وپوزخندی زد وبریده بریده گفت تو تو فکر کردی چون سرباز پادشاه هستی زززرنگییی م م من وصیتنامه را به ملا ملا مم مم د سپردم ووو …
نایب فریاد زد تو چه غلطی کردی
سیاهی چشمانش بی هدف می چرخید وصورت تا زیر شیارهای اطراف سبیل وکنار گوش هایش می لرزید وبعد ….
درب اتاق قفل شد وهیچ گس هیچ وقت نفهمید درحجم سنگین اتاق وابعاد ماندگی اتاق در آن لحظه چه اتفاقی افتاد…
تاجی تاجی کدوم گوری هستی؟رمضون گور کن رو خبر کن ،آقاتمام کرد»


بخشی از کتاب کلبک

«بابا نگاهش را ازمن می دزدد ومی گوید :خب من نمی تونستم برای رسیدن به آرامش منتظر بهشت وعده داده شده بمونم ودست روی دست بزارم
وقتی انسان جوونه فکر می کنه بالاخره یه روز خوشبختی می رسه ودلش پر از امید ووعده وعیدهای که از بچگی تو گوشش خوندن اما درست وقتی به دهه سوم زندگیت می رسی متوجه میشی قرار نیست اون مدینه فاضله نصیبت بشه مگر اینکه به زور تصاحبش کنی متوجهی؟
ومن همیشه سراین اصل به بن بست می رسم که چرا یک عده درفقر وتاریکی باید باشند به امید بهشت وعده داده شده»

کلبک جریان پر فراز ونشیب آتریسا بازرگان مس می باشد که در جریان یک اتفاق کل زندگیش وارونه می شود، داستان به سبک وسیاق رئالیسم رومانتیسم به قلم خانم موسوی به شیوایی نگاشته شده است. شاید زندگی آتریسا نماد زندگی خیلی از جوانان امروز ما باشد که در دنیایی زندگی می کنند که هیچ کس در جای واقعی خودش نیست برعکس آنچه که شعار می دهند واز خود به نمایش می گذرانند، پدر آتریسا نماد افرادی است که خود را نماینده عدل وایمان می دانند اما وقتی پای منافع شخصی به میان می آید این نقاب مذهب ودین از صورتشان پایین می افتد.
آنا مادر آتریسا نماد بسیاری از زنانی هستند که فقط به دلیل مادر بودن وزندگی در محیط مرد سالاری هیچ گاه نتوانستند خلا ناشی از کمبود عشق ومحبت را پر کنند، زیرا اگر می خواستند غیراین باشند خلاف عرف وشرع بود.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.