شعری از عبدالوهاب البیاتی

دوست عزیز آقای باوی

باسلام و آرزوی سلامتی و موفقیت و تشکر از اظهار لطف و یادی که از من کردی بسیارممنون.

پیوست شعری از عبدالوهاب البیاتی شاعر نامدار عراقی (که بیشترعرب وحتی جهانی تاعراقی) تقدیم می شود.

امیدوارم مورد قبول افتد. «بزرگ مردی که تمام عمر پر تلاش او در تبعید گذشت و در تبعید زندگی را وداع گفت، شاعری که عاشق خیام بود و نیشابور، درست نزدیک «ناظم حکمت» شاعربزرگ ترک. البیاتی متولد سال ۱۹۲۶ بغداد و نخستین اثرش «ملائکه وشیاطین» درسال ۱۹۵۰ چاپ شد و بعد تبعید در سوریه، لبنان، مصر و اتحاد جماهیر شوروی / مترجم : مسعودميناوي، فرزند پسيه و خلف متولد ۱۳۱۹ دركوت عبدالله در كناره‌هاي كارون.

«متهم به قصه‌نويسي وگاه گداري ترجمه و بقيه را كه ميداني؛ باشد تا بعد.»

شعری ازعبدالوهاب البیاتی
ترجمه: مسعودمیناوی


غوطه زنید ای سگان درگل و لاي
 وبلیسید کفش های سلاطین را
ومهره های رنگين
ومعجزات کاهنان
وکافران خائن را
مولای، این حسن صباح بود
 سواربراسب سحرگاه ازاین جا گذشت ونهان شد
اي اشباح!
 باچشمان بسته نیشابور را می بينم
که برفرازآن کرکسان و لاشخوران
درپروازند. 
پوست می کندوکباب می کند ماران را بر اتش
اژدهارابربارومی بينم
وشاه چارواداررا
که دربازارفروخته می شود
 دانه هارامی بینم
چشمانشان رادراندرونه ی زمین
 می گشایند
وراه بازمی کنند به سوی نوروهوا
مولای، این گلی است که بردرگاه این خانه
می گریدواین نیزبردیوار
کشیده می شود به سوی کودکان
وبوی خوش عطرها پاره پاره اش می کند
نره گاوزمین راباخشم شخم می  زند
آدمیان فانی زاده می شوند
 ازکف دریا وآرامش امواج
ازدردزمین وشکستن جامها
بباریدای ابرها
اگراراده کنی،درباغچه های نور
زنی زاده می شوداز
دنده های نیشابور

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *