سرزمینی بکر برای تبار شناسان

نویسنده: محمد نبهان


تبارشناسی به معنی دانستن تبار اشخاص و مطالعهٔ تبارنامه است. تبارشناسی، در هر زمانی اهمیت بسیار داشته‌است، زیرا روابط اجتماعی و سیاسی بر اساس خویشاوندی بوده‌است. در جامعه‌هایی چون یونان باستان که اشراف قدرت را در دست داشتند، اصالت خون بسیار اهمیت داشت. در روم باستان، با حفظ تبار افراد، طبقات جامعه مشخص می‌شد؛ یعنی اشراف و طبقات آریستوکراسی از طبقات پست جدا می‌شدند. افرادی، نسب‌نامه افراد را مورد بررسی قرار می‌دادند؛ چنان‌که شغل یا مقام، با تبار او مطابقت نداشت، وی را وادار می‌کردند شغل و مقام خود را تغییر دهد.

در میان عرب‌ها، شناخت نسب اهمیت داشت و در رجزخوانی مورد توجه بود. بر اساس همین تبارشناسی، اتحاد قبایل به وجود می‌آید. تبارشناسان در بین عرب، نسابه خوانده می‌شدند. بعدها، با ظهور اسلام، مقامی به نام نقیب پدید آمد که تبار خاندان‌های مهم را شناسایی می‌کرد. کتاب‌های مهمی در زمینه تبارشناسی، در جهان اسلام نوشته شدند؛ از آن‌جمله کتاب الأنساب نوشته کلبی و الفصول‌الفخریه نوشته ابن‌عنبه است.

امروزه با دگرگونی‌هایی که در جامعه‌ها، به ویژه پس از انقلاب صنعتی پدید آمده‌است؛ بر اهمیت این دانش افزوده شده‌است. جابه‌جایی فراوان گروه‌های انسانی و دگرگونی در وضعیت و موقعیت زندگی خانوادگی، در اسرائیل و بالکان نمونه بارز آن است. امروزه حفظ انساب و مطالعات تبارشناسی آسان‌تر از گذشته انجام می‌پذیرد؛ مؤسسات ثبت احوال و صدور شناسنامه و نگهداری سوابق شناسنامه‌ای چون تاریخ تولد، ازدواج، طلاق و مرگ در دفاتر مخصوص این کار را آسان کرده‌است. امروزه نسب‌شناسی در مسائل حقوقی و کشف هویت اهمیت بسیار دارد. مورخان در تحقیقات تاریخی و دین‌شناسان در تحقیق علوم دینی به تبارشناسی اهمیت می‌دهند. [۱] به طور کلى، موضوع علم انساب از تعیین نسب مردم و روش‌هاى بررسى و تحقیق آن سخن مى‌گوید و غرض آن، پیش‌گیرى از خطا در تعیین نسب اشخاص است و چون علم انساب، مبناى شرعى، عرفى و اجتماعى بعضى از مسایل مهم مى‌باشد، لذا از پیامبر گرامى اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله و ائمه اطهار علیهم‌السلام روایات متعدد و سفارشات بسیارى در مورد اهمیت پرداختن به علم نسب‌شناسى وجود دارد که من به چند روایت اشاره مى‌کنم؛ رسول گرامى اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله مى‌فرمایند: «تعلموا من انسابکم ما تصلون ارحامکم».

پیامبر گرامى اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در این روایت به فراگیرى نسب‌شناسى تأکید مى‌فرمایند و آن را منشأ صله ارحام مى‌دانند. و هم‌چنین پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در روایت دیگرى نیز مى‌فرمایند: در این روایت نیز پیامبر گرامى اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله بر لزوم فراگیرى نسب‌شناسى سفارش مى‌فرمایند و صله رحم را مبتنى بر یادگیرى این علم مى‌دانند و بیان مى‌فرمایند: «صله رحم مایه محبت در خاندان‌ها مى‌شود، ثروت انسان را فراوان مى‌کند و موجب طول عمر مى‌شود». [۲]

در حوزه تبار شناسی در خوزستان به دلیل عدم اختلاط فراوان (فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی) اقوام و قبائل، وجود اقلیم های مشخصی که حد و مرزهای جغرافیایی و شیوه های خاص سکنا گزینی را متمایز از یکدیگر نشان می دهد، سبب شده اقوام و قبائلی که در این مناطق زندگی می کنند عملا از باقی اقوام و قبائل متمایز شوند، از سوی دیگر عدم جابجایی فراوان (مهاجرت، جنگ ها، آوارگی ها، حوادث طبیعی و … ) در طول دوره های مختلف تاریخی سبب شده است، این نظریه را با جرات عنوان کرد که این مناطق، خاصتا جنوب و جنوب غرب ایران از لحاظ تبار شناسی بکر و دست نخورده باقی مانده اند.
نمونه بارز آن را می توان در پرجمعیت ترین طایفه عرب در خوزستان دنبال کرد. بنی‌کَعْب از قبایل مشهور عرب است، که پیشینه آنها به منطقه نجد در شرق حجاز شبه‌جزیره عربستان بازمی‌گردد و شاخه‌های منسوب به آن، امروزه در کشورهای عراق، ایران، قطر، عمان، کویت، سعودیه و امارات مستقر می‌باشند. بنی‌کعب به‌همراه قبایل بنی طرف(طی)، باوی (ربیعه) و بنی لام (عبدالخان) یکی از ۴ قبیله عرب استان خوزستان در ایران است، که به‌طور نسبی در شهرهای خرمشهر (محمره)، آبادان (عبادان)، شادگان (فلاحیه)، رامهرمز (رامز)، رامشیر(خلفیه)، شوشتر (تستر)، ماهشهر (معشور) و شوش (سوس)؛ در کنار رودخانه کرخه، همچنین در دو طرف رودخانه کارون و رودخانه دز ساکن می‌باشند و گروهی نیز در کنار اروندرود (شط العرب)، در کشور عراق زندگی می‌کنند.
در این طایفه ردپای آشکار از ریشه های اصیل عِرقی جهت شناسایی تبار برخی از خانواده های مشایخ آنان – از نوادگان امیر محمد الدریس السبیعی – که از نجد به این نقطه مهاجرت کرد، وجود دارد، برای مثال در خانواده آل نبهان می توان به وضوح ردپای برخی از القاب و نام ها را مشاهده کرد که به عنوان یک شناسه آشکار در تصدیق عقبه و اتصال به اصالت تبار شان به ما کمک شایانی می کند. لقب عامری، کعبی و لقب قریشی بالاخص می تواند رمز گشای برخی از تئوری های مغفول مانده از دید علاقه مندان به علم انساب باشد، کثرت وجود لقب ” قریشی ” در اولین بررسی در خانواده آل نبهان به طور طبیعی تداعی گر نسب قریش و یا سادات می شود؛ اما همیشه این سئوال در این خانواده وجود داشت که چرا این لقب توسط افراد مهم این خانواده از جمله برخی شخصیت های معروف به نسابه باز استفاده شده، گویی نباید این نام به دست فراموشی سپرده شود.
از سوی دیگر بقای این لقب در کنار لقب عامری یا کعبی به ظاهر تناسب نسبی ندارد، زیرا بنی کعب تیره ای از بنی عامر بن صعصعة می‌باشند به همین دلیل هر کعبی اکیدا عامری است، اما لقب قریشی که فامیل چندین خانواده از آل نبهان (تیره ای از آل نصار) است جای سئوالات فراوانی را باز می کند.
اولین شخصی که از این لقب جهت نامگذاری فامیل خود (ثبت در مراجع قانونی اسناد کشوری) استفاده کرد (پس از سقوط حکومت بنی کعب در اواخر دوران ممالک محروسه قاجاریه، رضاخان داشتن شناسنامه و لقب خانوادگی درج شده در آن را، که اکنون در دست ماست، در کل کشور اجباری کرد) شخصی بود به نام زایر یعقوب (یعگوب) بن طعمه بن مسلط بن نبهان [۳] آل نصار الکعبی العامری، زایر یعقوب از باسوادان زمان خود بود و در این خانواده به عنوان یک نسب شناس و انسانی به شدت معتقد به اخلاق و موازین شرعی معروف بود، او از زمره اشخاص کلیدی و حلقه وصل ترسیم شجره نامه خانوادگی آل نبهان با پیش از خود بود، او در دوران قاجاریه و امارت بنی کعب زندگی می کرد. از وی اطلاعات زیادی در دست نیست اما او قول معروفی در خصوص اختیار این لقب برجای گذاشته است که در این خصوص می گفت: این لقب رمز یا شاهکلیدی است که شما را به ریشه های نسبیتان رهنمود می کند.

 

شناسنامه مرحوم الحاج عبدالرضا کعبی، جزء اولین شناسنامه های صادره در اهواز متعلق به سال ۱۳۰۷ ه.ش (۱۹۲۸میلادی)

نسب: عبدالرضا بن علي بیک بن حسون بن مسلط بن نبهان آل نصار الکعبي العامري

 

شناسنامه مرحوم الحاج حاج حمادی عامری، جزء اولین شناسنامه های صادره در اهواز متعلق به سال ۱۳۰۷ ه.ش (۱۹۲۸میلادی)

نسب: حمادي بن عثمان بن حسون بن مسلط بن نبهان آل نصار الکعبي العامري

شناسنامه مرحوم الحاج علی قریشی، تاریخ صدور ۱۳۰۸ ه.ش (۱۹۲۹ میلادی)

نسب: علی بن یعقوب بن طعمة بن مسلط بن نبهان آل نصار الکعبي العامري

شناسنامه حسن بن علی الزایر یعقوب القریشی آل نصار الکعبي العامري، تاریخ صدور ۱۳۳۷ ه.ش (۱۹۵۸ میلادی)

شناسنامه علی بن حسن الحاج علی القریشی آل نصار الکعبي العامري، تاریخ صدور ۱۳۶۰ ه.ش (۱۹۸۱میلادی)

 

این کلام تاکنون به درستی درک نشد گرچه در تاریخ شفاهی و سینه به سینه این خانواده، سبیعی بودن به عنوان یک جریان قطعی قلمداد می شد اما همواره مورد بحث علاقه مندان به تاریخ و تبار شناسی در خانواده آل نبهان بود، تا این که اخیرا پس از رونمایی نسخه خطی کتابچه تاریخ کعب نوشته علوان بن عبدالله الشویکي [۴] که تاریخ تالیف آن به بیش از صدسال باز می گردد (این نسخه نیز بنا بر نوشته مولف ( الشویکی) , از روی نسخه های دیگر و قدیمی تر تهیه شده بود) ریشه بنی کعب را از قبیله سبیع ذکر می کند، طبق پژوهش های به عمل آمده، قبیله سبیع از ساکنین نجد بوده و هستند و فرعی از این قبیله قریشات نام دارد. لذا اکنون می توان به خوبی درک کرد که مقصود زایر یعقوب بن طعمه نسب شناس چه بوده است و نیز بخش قابل توجهی از مبحث تبار شناسی با سند های مکتوب تاریخی شکل قطعی تری به خود گرفت.

از سوی دیگر در این خانواده نام های خاص و ویژه ای بسیار متداول و پر کاربرد اند در صورتی که در طوائف دیگر نمونه آن به ندرت مشاهده می شود، همانند مسلط، سنافی، خیطان و طعان و .. در بررسی های تاریخی و نوع لباس ویژه این خانواده از مجموعه تصاویر بسیار ارزشمند جان تامسون که در سال ۱۸۹۱م. در ضلع جنوبی خانه بیت الشیوخ در اهواز و از اعضای خانواده آل نبهان اخذ شده می توان تمایز آن را با عکس های موجود در آن دوره ها به قیاس گذاشت که نهایتا به طور مشخص می توان این کلام را تصدیق کرد که این گونه پوشش عربی آن هم در مرکز این اقلیم بسیار ویژه و منحصر به فرد است به طوری که تشابه بسیار کمی با البسه عربی مورد استفاده در این ناحیه (خوزستان) دارد.
در انتها می توان به کلام مورخ مشهور عبدالرسول السلیسل اشاره کرد که در یک دیدار رسمی از دیوان محمد الزید و گفتگو با نوادگان وی در منطقه مشرف کویت تاکید دارد کعبی های این خانواده نیز به استناد متواتر منقول – تاریخ شفاهی شان – از همان تبار قریشات سبیع هستند، چنانچه در تایید این امر دكتر ناصر و دكتر محمد حسين و دكتر سيف عباس و مهندس سليمان و بدر دهراب و دكتر عباس الزيد و آل سليسل و فرزندان مرحوم بو سلمان الميل و النوخذه علي بن حسن الشطي نیز از این فرع هستند.[۵]

همان گونه که بررسی و پژوهش های میدانی نشان می دهد در مناطق شهری متمدن نیز امکان بررسی تبار اعضای یک جامعه – گرچه با پیچیدگی های خاص خود مواجه است – وجود دارد، برخی معتقدند، گذر از سنت به مدرنیته سبب می شود بسیاری از پیوند های خویشاوندی از هم بگسلد اما امروزه با پیشرفت تکنولوژی و گسترش تخصص ها در حوزه علوم اجتماعی و فرهنگی، این امکان برای پژوهشگر به خوبی مهیا شده تا با دقت و عمق بیشتری به بررسی جزئیات بپردازد. مطالعات فرهنگی امروزه دانش یا گفتمانی بین‌رشته‌ای، فرارشته‌ای و بعضاً ضد‌ رشته‌ای دانسته می‌شود که به مطالعه‌ی مناسبات قدرت و فرهنگ، زندگی روزمره، مصرف، سبک زندگی، تجربه زیسته‌ی انسان و جامعه‌ی امروزی در پرتو رویکرد روش‌شناسانه کیفی(مردم‌نگاری، تحلیل گفتمان، تحلیل نشانه‌شناختی و…) می‌پردازد و واقعیت تجربه‌ی انسان و فرهنگ را در سطوح نهادی و واقعیت اجتماعی تحلیل و توصیف می‌کند تا بتواند امکانی برای نقد و رهایی انسان از بی‌عدالتی‌ها و اشکال گوناگون سلطه فراهم سازد. این گفتمان در نیم قرن اخیر شکل گرفته و رویکردهای نظری گوناگونی مانند پسااستعمارگراییa، پساساختارگراییb، پسانوگراییc، پسامارکسیسمd و نوتاریخی‌گریe را برای شناخت  جامعه و فرهنگ امروزی بسط داده است. این گفتمان با واقعیت‌های کنونی جامعه‌ی انسانی مانند «جنبش‌های اجتماعی نوین»f (جنبش زنان، جنبش سبک زندگی، جنبش ضد سرمایه‌داری، جنبش محیط‌گرایی، جنبش‌های بنیادگرای دینی، جنبش جوانان)، مصرف‌گرایی، فردگرایی افراطی، رشد دموکراسی و دموکراسی‌خواهی، گسترش ارزش‌های نمادین و غلبه‌ی آن بر ارزش‌های مبادله و ارزش‌های کاربردی، رسانه‌ای شدن، زنانه‌ شدن، صنعت‌زدایی، تجاری شدن، سرزمین‌زدا شدن، مجازی شدن، زیبایی‌شناسانه شدن، جهانی شدن و انواع دیگر «شدن‌ها» و تحولات جامعه‌ی امروز ارتباط دارد. مطالعات فرهنگی رویکرد و برچسب چترگونه‌ای است که در تمام رشته‌های دانشگاهی جایگاهی دارد و فرایند بین‌رشته‌ای شدن در تمام رشته‌ها را تسریع و ممکن می‌سازد. [۶]  فوکو در کتاب «نظم اشیاء یا تبار‌شناسی علوم انسانی» استدلال می‌کند که سال ۱۸۰۰م. سال تولد انسان است؛ یعنی در این سال تلقی جدیدی از انسان و به‌تبع آن از فرهنگ به وجود آمد. از حدود سال‌های ۱۸۰۰م. است که به طور روش‌مند و نظام‌مند انسان به ابژه‌ی شناخت تبدیل می‌شود. از همین جاست که معنای مطالعه‌ی فرهنگ دگرگون می‌شود.

بر پایه اندیشه فوکو مطالعات تبار شناسی نیز که با رویکرد فرهنگی در جوامع مدرن و شهرنشین انجام می شود، این فرصت را می یابد که همچون تخصص های دیگر علوم اجتماعی و فرهنگی به عنوان یکی از شاخه های مهم این علوم  مورد توجه واقع شود. لذا در حوزه تبار شناسی اگر عنوان می شود سرزمینی بکر برای تبار شناسان در خاورمیانه و علی الخصوص مناطق مهمی چون اهواز وجود دارد، کلامی گزاف بر زبان جاری نساخته ایم؛ چرا که نقاط فوق استراتژیک همچون اهواز از نگاه تاریخی محل عبور، تردد و جولانگاه حوادث مهم تاریخی در جهان بوده است که پژوهش های میدانی در حوزه های علوم اجتماعی و فرهنگی می تواند بسیاری از مسائل پر اهمیت را در حوزه های مذکور بی پاسخ به حال خود رها نکند.

 

 

 

 

محمد نبهان؛ پژوهشگر علوم اجتماعی

 

 

پینوشت:  

a-  postcolonialism
b-  poststracturalism
c-  postmodernism
d-  postmarxism
e-  Newhistoricism
f-  Newsocialmovements


منابع:


۱- روش تحقیق در علوم تاریخی، شارل ساماران، گروه مترجمان، ۴ جلد، مشهد، معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰

۲- علم انساب در گذر تاریخ، در گفت‌وگو با مسئول پژوهشکده انساب بررسى شد؛ حجةالاسلام‌والمسلمین سیدمهدى رجایى، هفته نامه افق، خبرگزاری رسمی حوزه

۳- نبهان بن سلمان بن طعان بن زوان بن یاسین بن محمد بن سلطان بن نصار بن امیر محمد الدریس السبیعي

۴- نسخه خطی ناریخچه کعب نوشته علوان بن عبدالله الشویکي

۵- مجلة دار بني كعب – قراءة في هجرة العوائل الكعبية – دولة الكويت – العدد الثاني – ا/ يوليو/ ٢٠٢٠

۶- فضلی، نعمت الله، مقاله “تیره و تبار مطالعات فرهنگی”، بحثی در باب بسترهای اجتماعی تاریخی ظهور مطالعات فرهنگی، ماهنــامه فرهنـگی تحلیـلی سوره اندیشه

 

هر گونه کپی‌برداری از این مطلب، با ذکر نام منبع و مؤلف آن بلامانع است. copyright©

 

اشتراک گذاری:

یک دیدگاه برای “سرزمینی بکر برای تبار شناسان”

  1. بسیار عالی ،قابل تامل با منابع مهم و تاریخی …….
    درود برشما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *