سکوتِ سبز

اشد مجازاتشانه به شانه‌ی مادرش زیر چتری سیاه، خیابان را شانه می‌کشید. تارهای خیسش را کناری زد و گفت: مامان وقتش نرسیده که چتری برایم بخری؟ مادر نیشگونی ازش گرفت و محکم او را به تنش چسباند دخترک جیغ...

سه قصه کوتاه ۵۵ کلمه

(1) تکرار . . قصه تان را فریاد کنید بی وقفه، قلم را وحشی، روی سفیدی خیال رها کنید، مگر می شود جلوی فکر را گرفت.  استاد این را گفت و رفت کنار پنجره، برفها در حال آب شدن بودند، یواشکی سرکی کشید،...

دو قصه کوتاه ۵۵ کلمه

(1) ای تقصیر من نبود که! ای یک خط ممتد شد، نبایستی می زاشتمش از خطها رد شه از چهارخونه خودم، نفسش بلند بود و صداش، زدمش، افتاد، خندیدیم و خندید، اولش! ولی طولی نکشید که خنده هامون رو قورت دادیم! و من...

رساله­‌ای در مدح ارسطو و ملامت دوستی‌های صورتی

فرصتي پيش آمد و البته به توصيه­‌ی دوستی فيلسوف نقبی بزنم به فلسفه­‌ی ارسطو؛ از اين باب مي­‌نويسم نقب؛ زيرا نزد خودم كمي به پيشنهاد دوستم در ذهنم خنديدم و به خود گفتم رساله و نگارش­‌های قبل از...