التحرر

قَررتْ أن تغلقَ أبوابَ قلبِها وتُهاجر مِن أجل نفسها؛ فَوَضعت حقائبها على أكتافها وهاجرت. قَطفت نَجمَتُها من سماءِ المصير ووضعتها في حقيبتها كي تُنيرَ دربَها ولكن لا طريقَ آمن ولا نجمةَ تُضيء...

سه قصه کوتاه ۵۵ کلمه

(1) تکرار . . قصه تان را فریاد کنید بی وقفه، قلم را وحشی، روی سفیدی خیال رها کنید، مگر می شود جلوی فکر را گرفت.  استاد این را گفت و رفت کنار پنجره، برفها در حال آب شدن بودند، یواشکی سرکی کشید،...

دو قصه کوتاه ۵۵ کلمه

(1) ای تقصیر من نبود که! ای یک خط ممتد شد، نبایستی می زاشتمش از خطها رد شه از چهارخونه خودم، نفسش بلند بود و صداش، زدمش، افتاد، خندیدیم و خندید، اولش! ولی طولی نکشید که خنده هامون رو قورت دادیم! و من...

حرث در رمان هرس نوشته نسیم مرعشی

در لغتنامه دهخدا هرس را به معنای بریدن شاخه های زیادی درخت معنا کرده اند٬ واین نامی است که نسیم مرعشی بر دومین تجربه داستانی خود نهاده است که در سال ۹۶ توسط نشر چشمه منتشر شده است. نویسنده در رمان هرس...

به انتظار تو

به انتظارِ تو در این نشاطِ تلخِ شبانه که به دروغِ صبح وصل است با جنبشی از واژگانِ به خون آغشته لرزان بر صفحه‌ی ترس نوشتم: ای شعله‌ی روشن در امتدادِ این تناقضِ مرموزِ پریشانی آن مشعلِ اشتیاق...

نسل له شده و يك گوشه پاك و آرام

دهه چهل و پنجاه آبادان که در گرمای چهل و پنجاه درجه مي سوخت ومی گداخت و با « عجین » سنت و مدرنیته در « تنور» کار و صنعت نفت و سياست قصه ها را مي پخت . نویسندگانی چون ناصر تقوایی , ابراهیم گلستان , شهر نوش...

چه زود دیر می شود !

پیرزن چادرش را بر سر کرد. عصای قدیمی خود را در میان انگشتانش فشرد و به آرامی از خانه اش خارج شد... به سختی اما پر امید قدم بر می داشت... دلش دیدار تنها فرزندش را می خواست... یک سالی می شد که او را ندیده...

خلاقیت المتنبی

احمد بن حسين معروف به المتنبي ، گویند این لقب یعنی المتنبی را خود انتخاب کرد ، معنایش پیام آور است و دلیلش از این نام گذاری این بود که درست است که پیام آوران وحی به دیار حق شتافتند و وحی خاتمه یافته...

هایکو

۱ در جیب کاپشنم سیگاری از پارسال، آن بهمن سرد ۲ روز عشّاق، از آن سوی پرچین بوی گلِ رُز ۳ صبح زمستانی، بخار دهان نامحرم در بخار دهانم! ۴ زنگ تفریح، پُر می شود بوفه با زبان...

کماکان زن

سرگرم زندگی ام بودم زمانی که روح آشفته و بی قرار شخصیت اصلی کتاب آمد، دستم را گرفت و من را پای نوشتن داستان زندگی اش نشاند.شرایط روحی نه چندان خوبِ آن روزها بیشتر از آنکه بخواهد به نوشتن تشویقم کند...