شعری از تونس

نَسيَ ظلَّهُ في الحَديقَةِ يجري… يهرولُ… لا ينظُرُ خلفَه. مُبللّا بالمطر.. و الماء يطاردهُ من كل جانبٍ. يدخُلُ الحديقَةِ يقف أمام البابِ. ثمّ يجري ليَرى وجهَهُ أمامَالمرآةِ. تذكّرَ كُلَّ...

رود‌ و قربانیان

شمارش اسکناس‌ها را از سر گرفت. پشیزی بیش نبود. آهی از نهادش بر آمد که به آسمان رسید، بالاتر از آن نخل استوار بر کناره‌ی رود، پس از کشمکشی طولانی با خویشتن. در برابر فشارهای وارده از سوی فرزندانش...