خط، خال، هویت

معمولاً هفته ای یک بار به این جا می آمد، لبخندی که همیشه بر لب داشت حس خوبی به همه منتقل می کرد…از کاستی های روزگار می نالید ولی خودش را نباخته بود. مانند تشنه ای در بیابان فقط دست‌های خط دار او را...